روزنوشت سی‌ام – روز آخر

این سی‌امین پستی هست که دارم در واپسین دقایق آخرین روز از نوامبر مینویسم. از روز سوم یا چهارم نوامبر که با ایده نوامبر نویسی آشنا شدم و تصمیم گرفتم که من هم هر روز یک پست بنویسم تا امروز با اینکه از نظر زمانی تنها بیست و شش روز گذشته ولی برای من به […]

روزنوشت بیست و نهم – سیر و سیاحت ناخواسته

امروز داشتم از یه کنفرانسی که در مرکز شهر برگزار میشد برمیگشتم و از اونجاییکه شام با چند تا از دوستان قرار داشتیم باید از اونجا خودم را به منطقه دیگری میرسوندم.. با اینکه مسیر مرکز شهر به محل قرار را تا بحال بارها رفته بودم و تقریبن مسیر سر راستیه و حتی بارها با […]

روزنوشت بیست و هشتم – خداحافظ شیراز

کتاب دنیای سوفی رو به آخر میرفت و به همین منوال دوران ما در مرکز آموزش زرهی شیراز و باید کم کم بار و بندیل را می‌بستیم و آماده عزیمت به نقطه بعدی میشدیم. روزهای آخر در شیراز بیشتر به آماده شدن برای امتحان پایان دوره و آخرین گشت و گذارها در شهر و خرید […]

روزنوشت بیست و هفتم – شب‌های شیراز

از اونجاییکه ما ماه‌های تیر و مرداد و نیمی از شهریور را شیراز بودیم که دو ماه اول خصوصن در طی روز هوا خیلی گرم بود ولی غروب‌ها که آفتاب پایین میرفت باد ملایمی میوزید که هوای دلنشینی ایجاد میکرد خصوصن اینکه شهر کلن فضای سبز زیاد داره و از هر کوچه و خیابانی که […]

روزنوشت بیست و ششم – از پاساژ گاندی تا سیدنی

دیروز ساعت ۲:۱۵ وقت دکتر داشتم و علی‌رغم اینکه دکترم همیشه از وقت‌هاش عقبه و خیلی وقت‌ها پیش میاد که بیش از نیم ساعت باید منتظر بمونی تا صدات کنه با اینحال چاره‌ای نداشتم جز اینکه سر وقت اونجا باشم چرا که نمیشه ریسک کرد و اگر از شانس این دفعه سر وقت باشه و […]

روزنوشت بیست و پنجم – روزهای شیراز

دیروز دوباره عقب افتادم و نتونستم بنویسم و دارم نوشته روز بیست و پنجم را در روز بیست و ششم مینویسم. یکی از زیباترین خاطراتی که از دوران ۲۰ ماهه سربازی در ذهنم حک شده مرخصی‌های روزانه در شیراز هستند. اونجا همانطور که قبلن هم اشاره کردم چون دانشجوی رسته تخصصی بودیم و با ما […]

روزنوشت بیست و چهارم – کیش – مات!

امروز با شنیدن خبر توافق ژنو بسیار خوشحال شدم. به نظرم حرکتی که در روز بیست و پنجم خرداد ۸۸ در تهران شروع شد و مردم ایران با حضور باورنکردنی خودشون در راهپیمایی سمبلیک از انقلاب تا آزادی نشون دادند که اگر چه راه طولانی و سختی در پیش رو دارن و زمانیکه هسته‌های اولیه […]

روزنوشت بیست و سوم – چه کسی مسیول است؟

امروز بی بی سی گزارشی در مورد واقعه‌ای در پردیس دانشگاه تهران که منجر به فوت یکی از دانشجویان این دانشگاه شده بود را پخش کرد. وقتی که این گزارش را دیدم یاد اتفاقی افتادم که چند سال پیش برای یکی از همکلاسی‌های دوران دبیرستانم روی داده بود. واقعه به این شکل بوده که در یک […]

روزنوشت بیست و دوم – ورود به شیراز

صبح یه روز گرم تابستانی در اوایل تیرماه وارد مرکز آموزش زرهی شیراز شدیم و بعد از یه انتظار طولانی برای خالی شدن خوابگاه تقریبن بعد از ظهر بود که بهمون خوابگاه دادن. برابر اطلاعاتی که قبل از رسیدن به اونجا از بچه‌هایی که قبلن اونجا بودن بدست آورده بودیم یکی از خوابگاه‌های اونجا در […]

روزنوشت بیست و یکم – در مسیر شیراز

بعد از چند روز مرخصی که بعد از دوره صفر یک داشتیم باید خودمون را به مرکز آموزش زرهی نیروی زمینی در شیراز معرفی می‌کردیم. در دوره ۲ ماهه شیراز همچنان اجازه نداشتیم درجه افسری را روی شانه بچسبانیم چرا که هنوز دانشجو محسوب میشدیم با این تفاوت که این مرحله دیگه سرباز صفر نبودیم. […]