نوامبرنامه ۲

قبل از اینکه به وقایع دوران سربازی برسم بذارین یه چند ماه قبل تر از شروع سربازی بریم و ببینیم که چی شد که اصلن من سر از پادگان صفر یک تهران در آوردم. جهت اطلاعتون پسرها در ایران اگر بلافاصله بعد از کنکور وارد دانشگاه شده باشن بعد از پایان دانشگاه ۶ ماه وقت دارن که یا مجددن در یه دوره تحصیلی دیگه ثبت نام کنن و معافیت تحصیلیشون را تمدید کنن یا خودشون را به اداره نظام وظیفه معرفی کنن. این مهلت برای من در اون موقع تا ۳۱ فروردین ۱۳۸۱ بود. من اون موقع برنامه‌ای برای ارشد خوندن نداشتم و میخواستم اول تکلیف سربازی رو روشن کنم. از اونجاییکه هیچ بند و تبصره‌ای برای معافیت پیدا نشد ناچار شدم دنبال گزینه‌هایی بگردم که حداقل این دوران دو ساله را یه جایی باشم که صبح تا ظهر باشه و بعد از ظهرها بتونم روی پروژه‌ای که اون موقع توی شرکت نیکوسگال درگیرش بودم برسم. برای همین دست به کار شدم تا از طریق یکی از اقوام دور (پسر عموی مادر بزرگم) که از فرماندهان ارشد ژاندارمری بود و بعد از ادغام نیروها و تشکیل نیروی انتظامی  در ستاد فرماندهی ناجا بود راهکاری برای حل این معضل پیدا کنم. از مادر بزرگم خواهش کردم که با ایشون صحبت کنه و اونهم بهش زنگ زد و یه روز جمعه بعد از ظهری در اواخر دی ماه یا اوایل بهمن ۸۰ من به همراه مادربزرگ رفتیم منزل ایشون و بعد از کلی مقدمه چینی دلیل دیدار را توضیح دادیم. اونهم بسیار تحویل گرفت و خطاب به مادربزرگم گفت شما گردن من کلی حق دارین و این تعارفات و اینکه کاری نیست و حتمن انجام میدم و بعد رو به من کرد و گفت شما هر وقت دفترچه گرفتی به من خبر بده تا ردیفش کنم. انقدر از از شنیدن این خبر خوشحال بودم که بعدتر وقتی از طریق وزارت صنایع برام جور شد که دوران سربازیم را در شرکت پارس خودرو بگذرونم وقتی که رفتم دفتر مدیر عامل پارس خودرو و برام شرایط را توضیح داد که شما مثل یک کارمند ما خواهی بود که ساعت ۷ صبح باید اینجا باشی تا ۴ عصر و هر ماه چند روز هم شیفت شب خواهی داشت با این تفاوت که ما پولی بهت نمیدیم و همون پولی که نظام وظیفه بهت میده حقوقت خواهد بود، توی دلم با خودم گفتم مگر دیوانه‌ام که این شرایط را قبول کنم وقتی قراره برم یه جایی صبح تا ظهر و عصری هم به کارم در نیکو سگال برسم. بعد از اون دیدار هرگز دیگه به پارس خودرو برنگشتم و منتظر موندم تا دفترچه اعزام به خدمت را بگیرم و به تیمسار زنگ بزنم.

ادامه دارد …

روزنوشت‌ها

امروز از طریق پرستو با ایده یک ماه نوشتن نوامبر آشنا شدم ولی متاسفانه امروز روز پنجم نوامبره. از اونجایی که ایده خیلی جالبیه و به شخصه باعث میشه یه مشوق بیرونی داشته باشم که وادارم کنه وقت بیشتری برای نوشتن بذارم میخوام از همین امروز شروع کنم. مدتها بود که دلم میخواست خاطرات دوران سربازی را یه جا مکتوب کنم چرا که حس میکنم با گذر زمان هر قدر بیشتر از اون روزها فاصله میگیرم خاطرات ازم دورتر و دورتر میشن طوریکه از بعضی اتفاقات فقط یه هاله کمرنگی در ذهنم باقی مونده. فکر کنم این فرصت یک ماهه موقعیت خوبی باشه که اینکار را انجام بدم چرا که کمکم میکنه یه کم از محیط درس و دانشگاه و تز فاصله بگیرم در کنار اینکه خود خاطرات اون روزها در عین حالیکه پر از وقایع تلخ و شیرینه ولی فکر کردن بهشون و مرورشون جذابیت خاصی داره که دلنشینه. اگر علاقمند هستید بدونید در طی مدت ۲ ماهه آموزشی در پادگان ۰۱ نیروی زمینی ارتش در تهران، ۲ ماه در مرکز آموزش زرهی شیراز و بعد قریب ۱۶ ماه در پادگان تیپ ۲ زرهی زنجان چه اتفاقاتی افتاد در طی این ماه هر روز سری به این صفحه بزنید.

ماجرای هواپیمای رییس جمهور!

iaa در روزهای اخیر که عکس‌های مربوط به سفر رییس جمهور به نیویورک در رسانه‌ها منتشر می‌شد دوستان علاقمند مقولات هوانوردی حتمن با تعجب از خودشون پرسیدن که چرا آقای رییس جمهور با هواپیمای شرکت آسمان عازم نیویورک شده‌اند! برای اون دسته از دوستانی که خیلی پیگیر مقولات هواپیمایی نیستند این نکته قابل ذکر است که پیش از انقلاب که هواپیمای شاهین به عنوان هواپیمای تشریفات دربار مورد استفاده قرار می‌گرفت تعمیر و نگهداری و عملیات جابجایی این هواپیما به عهده نیروی هوایی ارتش شاهنشاهی ایران بود. بعد از انقلاب نیز نگهداری و عملیات این هواپیما که با نام معراج مورد استفاده دولت قرار می‌گرفت در اختیار ارتش جمهوری اسلامی ایران باقی ماند. این در حالی است که نگهداری و عملیات سایر هواپیماهای تشریفات دولت بر عهده هواپیمایی جمهوری اسلامی ایران (هما) که شرکت هواپیمایی حامل پرچم ایران می‌باشد، قرار داشته است. از جمله هواپیمای B747-SP که در سالیان گذشته برای سفر ریس جمهور و هیات همراه به نیویورک مورد استفاده قرار می‌گرفت. هر چند دلیل تصمیم دولت برای استفاده از هواپیمایی آسمان برای عملیات نقل و انتقال رییس جمهور به نیویورک به طور شفاف اعلام نشده و شرکت هواپیمایی آسمان نیز در اطلاعیه خود تنها به ذکر این عبارت که دولت تدبیر و امید شرکت هواپیمایی آسمان را برای سفر ریاست جمهوری برگزیده است اکتفا نموده و دلیل این تصمیم اینگونه عنوان شده که:

هواپیمای ایرباس ۳۴۰ تنها مدل هواپیما است که بطور مستقیم و بدون توقف و سوختگیری، می تواند به مدت طولانی پرواز کند. به همین دلیل سفر رئیس جمهور محترم و هیئت همراه با استفاده از این هواپیمای پیشرفته و با بهره مندی از خدمات پروازی و کترینگ (پذیرایی داخل هواپیما) هواپیمایی آسمان انجام گردید.

هر چند بیان این مطلب از سوی خبرگزاری‌هایی که اطلاع چندانی از مقولات هوانوردی ندارند تعجب برانگیز نیست ولی قطعن بیان آن از سوی یک شرکت هواپیمایی بسیار بعید به نظر میرسد. چرا که هواپیماهای بیشماری این قابلیت را دارند و ایرباس ۳۴۰ شرکت هواپیمایی آسمان تنها مدل هواپیما نیست که قادر به انجام پرواز مستقیم و بدون نیاز به سوخت‌گیری می‌باشد. سوای این موضوع، اینکه دلیل اتخاذ این تصمیم این بوده که این بار بر خلاف دفعات قبلی که علی‌رغم تحریم هواپیمایی جمهوری اسلامی توسط ایالات متحده مجوز خاص برای سفر هیات ایرانی برای شرکت در اجلاس سازمان ملل با این هواپیما صادر شده بود، دولت آمریکا از صدور مجوز خودداری کرده یا اینکه به دلیل مشکل تحریم‌ها هواپیما زمین‌گیر شده و دیگر قادر به پرواز نبوده و یا مشکلاتی در خصوص مسیر پروازی وجود داشته که دولت را وادار به اتخاذ این تصمیم نموده مشخص نیست. اما هر چه باشد تحریم‌ها مجددن برای دولت دردسر ساز شده و دولت ناگزیر به استفاده از هواپیمای غیر تشریفاتی ایرباس ۳۴۰ شرکت هواپیمایی آسمان برای سفر رییس جمهور و هیات همراه به نیویورک شده است. نکته جالب توجه در این خصوص این است که شرکت هواپیمایی آسمان با توجه به مدل کسب و کار خود که مبتنی بر حمل و نقل مسافر به صورت نقطه به نقطه و برقراری پرواز به مقاصد با تقاضای کمتر می‌باشد همیشه دارای ناوگان بدنه باریک و کوچک بوده و این هواپیما تنها هواپیمای پهن پیکر این شرکت هواپیمایی است که در اوایل سال ۲۰۱۲ با واسطه یک شرکت بنگلادشی از شرکت لیزینگ آمریکایی جی ام تی خریداری نموده است که این ظن را تقویت می‌کند که این اقدام دولت در آن زمان تدبیری برای فرار از تحریم قریب‌الوقوع ایران ایر بوده است.

نگاهی به تاریخ معاصر ایران – بخش دوم

1299

دهه پایانی قرن سیزدهم آبستن حوادث متعددی در داخل و خارج کشور بود که  منجر به اتفاقاتی گردید که آغازگر عصر جدیدی در تاریخ معاصر ایران شد. در این سال‌ها با پایان جنگ جهانی اول و پیروزی نیروهای متفقین وضعیت ایران بسیار آشفته بود. سربازان انگلیسی در مناطق مختلف کشور حضور چشمگیر داشتند که خود باعث از میان رفتن حاکمیت و استقلال ملی شده بود. درداخل تضاد سیاسی، آشفتگی و فقر اقتصادی، ناامنی و فساد و بی لیاقتی فراگیر بود، در عین حالیکه در اطراف کشور نیز معادلات سیاسی در حال تحول بودند. در این میان شاید مهم‌ترین عاملی که میرفت تا قریب یک قرن آینده تحولات سیاسی کشور را متاثر سازد و ایران را جولانگاه زورآزمایی دولتهای خارجی کند به قدرت رسیدن بلشویک‌ها در روسیه بود.

میرزا کوچک جنگلی با هدف رهایی کشور از زیر سلطه قدرت‌های خارجی و فساد داخلی جنبش مسلحانه‌ای با عنوان جنبش جنگل را در منطقه گیلان آغاز کرده بود. این جنبش که قبل از به قدرت رسیدن بلشویک‌ها در روسیه شروع شده بود ولی سیر حوادث بگونه‌ای پیش رفت که در مرحله‌ای این حکومت نوپا برای قدرت‌نمایی در مقابل انگلیس به حمایت از این جنبش برخواست و متولی ایتلافی بین میرزاکوچک خان و گروهی مارکسیست به رهبری حیدرخان در آذربایجان شد و متعاقب این موضوع این جریان با حمایت مادی و معنوی شوروی رشت را اشغال و استقرار جمهوری انقلابی را اعلام کرد. این واقعه و بی نظمی‌ها و درگیرهای قومی در گوشه و کنار کشور که به دلیل ضعف حکومت مرکزی در حال گسترش بود و مهم تر آن فقر گسترده‌ای که از سال‌های پس از جنگ در کشور فراگیر شده بود نارضایتی عمومی در کشور ایجاد کرده بود.

بامداد سوم اسفند ۱۲۹۹ نیروهای قزاق به فرماهدهی رضا خان سوادکوهی بدون اینکه با مقاومت جدی از سوی نیروهای ژاندارمری و پلیس مواجه شوند وارد تهران شده و صبح تهرانی‌ها با مشاهده نیروهای قزاق در گوشه و کنار شهر عملن شهر را در اشغال نیروهای قزاق می‌یابند. در طی دو روز پس از کودتا نزدیک به ۲۰۰ نفر از شاهزادگان و افراد صاحب منصب پس از مشروطیت دستگیر و در مقر اصلی کودتا (باغ ملی) بازداشت می‌شوند. در بین بازداشت‌شدگان افرادی چون شاهزاده فرمانفرما (عبدالحسین میرزا) و پسرانش (نصرت‌الدوله و …) سید حسن مدرس، محمد ولیخان تنکابنی (سپهسالار اعظم)، ملک‌الشعرای بهار، فرخی یزدی، تیمورتاش، میرزاهاشم آشتیانی و … دیده می‌شوند. هدف اصلی سیدضیاالدین طباطبایی، مغز متفکر کودتاچیان، از دستگیری طیف گسترده‌ای از رجال سیاسی از قشرهای مختلف در وهله اول جلب نظر عامه مردم برای نشان دادن مخالفت خود با رجال سیاسی وابسته به دربار و در عین حال جلوگیری از فعالیت مخالفان است.

در تحلیل حوادث منجر به کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ تقریبا همه محققین متفق‌القول هستند که نابسامانی سراسری در کشور نقش بسزایی در وقوع این کودتا داشت. این محققان در عین حال در خصوص نقش نیروهای خارجی و خصوصن انگلستان در حوادثی که در این دوران در کشور بوقوع پیوست اتفاق نظر دارند. در سال‌های پس از جنگ حفظ منافع انگلستان در ایران و منطقه متضمن ثبات اقتصاد سیاسی در ایران بود که عملن با توجه به شرایط پیش گفته امکان تحقق آن وجود نداشت. به همین منظور با کابینه وثوق‌الدوله وارد مذاکراتی شد و قراردادی را برای کمک فنی و همکاری‌های اقتصادی به امضا رساند که به عنوان قرارداد ۱۹۱۹ شهرت یافت و موجی از مخالفت بین مردم و سیاسیون برانگیخت که مفاد قرارداد را خاینانه و نافی حاکمیت ملی میدانستند. هرچند در این خصوص دکتر کاتوزیان معتقد است که

رد قاطعانه قرارداد بوسیله جامعه سیاسی ایران چندان بر نص صریح یا حتی محتوای قرارداد متکی نبود و چه بسا بیشتر آنهایی که آن را توطیه‌ای بزرگ علیه حاکمیت ملی و تمامیت ارضی ایران می‌دانستند، از محتوای آن اطلاع چندانی نداشتند.

البته ایشان نیز اذعان دارند که حرکتهای دیگری که از سوی انگلیس در منطقه و ایران انجام می‌شد داعیه‌های خیرخواهانه این کشور را در مورد ایران کاملن بی اعتبار کرده بود. اما آنچه مسلم است اینکه مراد از کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ که شاید وزارت خارجه انگلیس طراح اولیه آن نبوده باشد ولی این امر روشن است که فرمانده نیروهای انگلیسی در منطقه، ژنرال آیرونساید، در طراحی و اجرای آن دست داشته و شخصن رضا خان را برای اجرای این عملیات برگزیده بود.

سیدضیا که پس از اشغال تهران از سوی احمدشاه به عنوان نخست وزیر منصوب شد در هنگام تشکیل حکومت جدید مدعی شد که با پایان بخشیدن به هرج و مرج داخلی، ایجاد دگرگونی اجتماعی و نجات کشور از اشغال بیگانه دوره رستاخیز ملی را آغاز خواهد کرد. قرارداد ۱۹۱۹ باطل شد، پیمان دوستی میان ایران و شوروی امضا و مقدمات تخلیه گیلان از ارتش سرخ فراهم گردید. به این ترتیب علی‌رغم لغو قرارداد ۱۹۱۹ عملن جوهر قرارداد یعنی برقراری ثبات سیاسی در ایران بگونه‌ای که منافع امپراطوری برییتانیا در منطقه تهدید نشود، محقق گردیده بود.

این مجموعه اقدامات و ژست ملی گرایانه دولت باعث شده بود تا دولت جدید مورد اقبال بسیاری از فعالان سیاسی جوان از جمله عشقی و عارف که جزو مخالفین سرسخت قرارداد ۱۹۱۹ بوده و به همین خاطر به زندان نیز افتاده بودند، قرار گیرد. هر چند دولت سیدضیا دولت مستاجل بود و در فاصله کوتاهی از نظرها افتاد و شاه در نهایت دست به دامان رضاخان (اینک ملقب به میرپنج) شد و سیدضیا توسط رضاخان برکنار شد.

* نفرات درتصویر: کابینه سید ضیاء الدین طباطبایی (از سمت چپ، ردیف جلو): رضاخان، مسعود کیهان، سرهنگ گلیروپ (فرمانده سوئدی ژاندارمری)، سید ضیاءالدین طباطبایی، حسین دادگر، حسن مشار، علی ریاضی، کاظم‌خان سیاح.

تجربه‌های انتخاباتی!

voting

در نوشته حاضر براساس مشاهدات شخصی از انتخابات اخیر پارلمانی در استرالیا برخی چالش‌های کلیدی در نظام انتخاباتی ایران رو واکاوی کردم به این امید که در آینده نه چندان دور مورد توجه رای دهندگان ایرانی قرار بگیرند.

نکته قابل ذکر در این خصوص در مقایسه با نظام انتخاباتی ایران این است که علی‌رغم اینکه در ایران نیز توزیع نمایندگان بین شهرها (به عنوان حوزه‌های انتخابیه) بر همین مبنا می‌باشد ولی از آنجاییکه مجموعه شهر با هم در نظر گرفته شده و تعداد نمایندگان برآن اساس اانتخاب می‌شود این مشکل وجود دارد که خصوصن در شهرهای بزرگتر یک گروه بزرگ نماینده آن شهر هستند و بایستی به تمام امور شهر رسیدگی کنند. به عنوان مثال حوزه انتخابیه تهران، ری، شمیرانات و اسلا‌م‌شهر دارای ۳۰ نماینده می‌باشد. دقت کنید ابعاد جغرافیایی این حوزه منطقه‌ بزرگی است که از شمال به شمیرانات، از جنوب به اسلام‌شهر، از غرب به حکیمیه و شهرک‌های اطراف و از غرب به شهرک المپیک و شهرک‌های نزدیک گسترده شده است. سوای گستردگی جغرافیایی این منطقه که هر بخش آن نیازمندی‌های خاصی را طلب می‌کند مشخصه‌های جمعیتی در مناطق مختلف این شهر تفاوت‌های بنیادی با هم داشته به نحویکه در مناطق مختلف ترکیب درآمد و سایر مشخصه‌ها با مناطق دیگر بسیار متفاوت بوده و از اینرو مطالبات ساکنان بخش‌های مختلف گاهن در تضاد می‌باشند ولی در نظام فعلی ۳۰ نماینده تهران باید در هنگام تصمیم‌گیری‌های خود خواسته‌های گاهن متضاد رای دهندگانشان را در نظر بگیرند که عملن غیر ممکن بوده و از اینرو حلقه اتصال مردم و نمایندگان به دلیل عدم تامین مطالباتشان در مصوبات مجلس قطع شده و نمایندگان مجلس نه به عنوان نماینده حوزه انتخابیه خود بلکه به عنوان عامل اجرایی مطالبات گروه یا حزبی که از آنها حمایت می‌کنند تصمیم‌گیری می‌کنند.

نکته بسیار مهمی که در انتخابات اخیرتوجهم را جلب کرد (توضیح اینکه این انتخابات اولین تجربه انتخاباتی شخصی من بعد از خروج از ایران بود که از ابتدا تا انتها پیگیر موضوعاتش بودم) موضوع برنامه‌های احزاب برای اداره کشور بود که در قالب سیاست‌های کلان تدوین و در معرض انتخاب رای‌دهندگان قرار گرفته بود. هر چند هر یک از احزاب خواستگاه سنتی خود را دارند و به همین دلیل برخی کرسی‌های مجلس به صورت سنتی همیشه در اختیار حزب خاصی می‌باشد ولی در دوره‌های مختلف به تناسب موضوعات کلان کشور سیاست‌های هر حزب در جلب نظر رای دهندگانی که رای ثابتی ندارند تاثیر بسزایی دارد. نکته مهم اینکه این موارد در قالب سیاست‌های اجرایی تدوین می‌شوند که خروجی‌های مشخصی داشته و قابل اندازه گیری هستند و احزاب موظف هستند که تبعات مالی سیاست‌های پیشنهادی را نیز مشخص و در معرض نقد قرار دهند و اینگونه نیست که فقط در حد برنامه‌های کلان و غیر مشخص باشد که امکان اندازه‌گیری خروجی‌های ملموس آن در سالیان آتی وجود نداشته باشد، نکته‌ای که متاسفانه در برنامه‌های انتخاباتی کاندیداها در ایران بسیار متداول است. به عنوان نمونه در مقوله اشتغالزایی بجای عبارت کلی ایجاد تعداد مشخصی شغل احزاب برنامه‌های مشخصی از قبیل مشوق‌هایی که به کارفرماها برای اشتغال خواهند داد، برنامه‌های کارورزی و … را اعلام و بار بودجه‌ای این برنامه‌ها و نحوه تامین بودجه مورد نظر را مشخص می‌کنند.

 به عنوان کسی که در انتخابات‌های مختلف در ایران حضور فعال داشته و حتی در مواردی در ستادهای انتخاباتی نیز فعالیت داشته‌ام به نظرم مهم‌ترین نکته‌ای که باید در خصوص نظام انتخاباتی کشور مورد بازنگری قرار گیرد تغییر نظام تعریف حوزه‌های انتخابیه و تعریف حوزه‌های مشخص براساس جمعیت ساکنان و نه تقسیمات کشوری است تا از این رهگذر امکان تعامل بیشتر مردم با نمایندگانش وجود داشته باشد. متاسفانه این مهم نه تنها در مورد انتخابات مجلس شورا مد نظر قرار نگرفته بلکه در مقوله شوراها که ماهیت وجودیشان رسیدگی به امور اجرایی جزیی شهری می‌باشد نیز مغفول مانده، موضوعی که نتیجه عینی آن ترکیب شورای شهر فعلی تهران است که در آن کاندیداهایی به سبب شهرتشان در حوزه‌های ورزشی و هنری و نه ارتباطشان با رای‌دهندگان انتخاب می‌شوند. در کنار این موضوع مطالبه سیاست‌های مشخص و نه حرف‌های کلی از طرف احزاب / نمایندگان موضوعی است که باید بطور جدی از طرف جامعه و مشخصن مطبوعات به عنوان اهرم آگاهی بخشی به مردم در دستور کار قرار گیرد.

مهاجرت به استرالیا – ۴ (نظام انتخاباتی)

Picture courtesy of Google

امروز انتخابات پارلمانی فدرال در استرالیا در جریانه و مردم نمایندگان خودشون را برای اداره کشور در ۳ سال آینده انتخاب می‌کنند. در ادامه نوشته‌های قبلی که در مورد جنبه‌های مختلف زندگی در استرالیا نوشته بودم بد ندیدم از این موقعیت استفاده کنم و مشاهدات خودم را در طول بیش از ۵ هفته‌ای که رقابت‌های انتخاباتی در کشور در جریان بود در اینجا به اشتراک بگذارم. از این منظر نوشته حاضر اطلاعاتی در مورد نظام سیاسی استرالیا برای خوانندگان وبلاگ فراهم خواهد کرد.

نظام سیاسی استرالیا

نظام سیاسی در استرالیا نظام پارلمانی فدرال و مشروطه سلطنتی است که به عنوان بخشی از کشورهای مشترک‌المنافع تحت پادشاهی بریتانیا قرار دارد و پادشاه انگلیس (در حال حاضر ملکه الیزابت دوم) پادشاه این کشور نیز محسوب می‌گردد. نماینده ملکه در کشور فرماندار کل است که با پیشنهاد نخست وزیر توسط ملکه منصوب می‌شود. فرماندار کل نیز فرماندار ایالت‌های مختلف را نصب می‌نماید. شایان ذکر است که کشور از ۶ ایالت و ۲ واحد سرزمینی تشکیل یافته که دارای اختیارات کمتری نسبت به ایالت‌ها می‌باشند. هر ایالت دارای نظام پارلمانی مستقل متشکل از دو مجلس نمایندگان و سنا می‌باشد که نمایندگان آنها با رای شهروندان آن ایالت انتخاب می‌شوند. البته واحدهای سرزمینی استرالیا (سرزمین شمالی و سرزمین پایتخت) به همراه کوینزلند تنها دارای مجلس نمایندگان هستند و مجلس سنا ندارند.

شرکت در انتخابات در استرالیا اجباری بوده و تمام افراد بالای ۱۸ سال بایستی در هر انتخاباتی اعم از شوراها، انتخابات ایالتی و نیز انتخابات مجلسین فدرال شرکت کنند به سبب نقض قانون جریمه نقدی می‌شوند که مبلغ آن در ایالت‌های مختلف متفاوت بوده و بین ۵۰ تا ۷۰ دلار متغیر می‌باشد. هر چند اگر شخص دلیل قانع‌ کننده‌ای برای عدم شرکت داشته باشد مورد قبول قرار گرفته و جریمه نقدی لغو خواهد شد ولی چنانچه دلیل قانع کننده‌ای نداشته و جریمه را نیز در زمان مقرر نپردازد موضوع به دادگاه ارجاع خواهد شد.

مجلسین فدرال

نظام قانون‌گذاری در استرالیا متشکل از دو مجلس نمایندگان و سنا می‌باشد. مجلس نمایندگان از ۱۵۰ نماینده تشکیل شده که هر یک نماینده یک حوزه انتخاباتی در کشور می‌باشند. تقسیم حوزه‌های انتخاباتی در کشور به این صورت است که جمعیت تحت پوشش این حوزه‌ها در سراسر کشور با اختلاف  \pm 10 درصد یکسان می‌باشد و به این ترتیب هر یک از نمایندگان تعداد برابری از شهروندان کشور را نمایندگی می‌کنند. رای‌گیری برای مجلس نمایندگان براساس سیستم ترجیحی بوده و مطابق قانون هر یک از رای‌دهندگان موظف است در هنگام رای دادن ترجیحات خود را برای تمامی کاندیداها و نه فقط کاندیدای مطلوب خود اعلام نماید. در انتها کاندیدایی که رای ۵۰ درصد به علاوه یک رای را کسب کرده باشد انتخاب خواهد شد. حزبی که بیشترین تعداد نمایندگانش رای آورده باشد مسوول تشکیل دولت شده و رهبر حزب نخست وزیر کشور خواهد شد. توضیح اینکه وزرا طبق قانون بایستی از میان نمایندگان مجلسن فدرال انتخاب شوند.

در استرالیا به دلیل پراکنده بودن حوزه‌های انتخابیه در سراسر کشور نمایندگان این حوزه‌ها اول اینکه نماینده حوزه مشخصی هستند و مطالبات و خواسته‌های ساکنان آن حوزه را در تصمیم‌گیری‌های خود در نظر می‌گیرند و دوم و مهمتر از آن اینکه عمدتن از میان ساکنان مناطق تحت پوشش حوزه انتخابیه خود بوده و لذا با مشکلات و نیازمندی‌های آن حوزه آشنایی داشته و شخصن تجربه کرده‌اند در عین حالیکه به دلیل محلی بودن رای دهندگان شناخت بهتری از آنها داشته و امکان دست‌رسی به آنها نیز راحت‌تر می‌باشد. به عنوان مثال در ماه‌های اخیر بارها نماینده فعلی حوزه انتخابیه‌ منطقه خودمان را دیدم که در روزهای شنبه در کنار مرکز خرید ایستاده بود و با مردم صحبت می‌کرد. در عین حالیکه کاندیدای حزب رقیب که در منطقه ما در دوره قبل کرسی به دست نیاورده بود نیز که از ساکنان این منطقه می‌باشد به صورت مداوم در کنار برنامه‌های تبلیغاتی خود در زمان‌های مختلف در خیابان و در مراکز مختلف در حال صحبت با مردم بود و به سوالات آنها پاسخ می‌داد.

در مقابل مجلس سنا ۷۶ عضو دارد که به صورت مساوی ۱۲ نفر از هر یک از ۶ ایالت و ۲ نفر از هر یک از واحدهای سرزمینی انتخاب می‌شوند. نظام رای‌گیری در سنا به صورت نمایندگی نسبی می‌باشد به این شکل که رای‌دهندگان این امکان را دارند که به جای انتخاب نمایندگان (که به دلیل ثابت بودن تعداد برای کل ایالت امکان اینکه همه ساکنان ایالت آنها را بشناسند وجود ندارد) به حزب دلخواه خود رای بدهند و سپس نمایندگان براساس ترتیبی که در فهرست از قبل اعلام شده حزب به ستاد انتخابات برگزیده می‌شوند. هر چند در صورت تمایل می‌توانند بجای احزاب به کاندیداها رای بدهند که در این صورت باید مانند سیستم مجلس نمایندگان ترجیحات خود را برای تمامی کاندیداها اعلام نمایند.

 

نگاهی به تاریخ معاصر ایران – بخش اول

iran

نزدیک یک سال و نیم پیش در پست «چراغ راه آینده» وعده داده بودم که مطالبی در مورد تاریخ معاصر ایران را در قالب یک مجموعه نوشته در وبلاگم منتشر کنم. هدفم در اون زمان همخوان کردن کتاب «از سید ضیا تا بختیار» بود که در دست داشتم ولی بعد تصمیم گرفتم حوزه مطالعاتی را گسترش بدم و ناخواسته خود این موضوع یک پروژه تحقیق شد که از اونجاییکه یه مطالعه جانبی بود و همیشه وقت کافی برای این موضوع نداشتم خیلی بیشتر از آنچه تصور می‌کردم زمان برد. هر چند الان هم به هیچ وجه نمیتونم ادعا کنم که یک تحقیق کامله که به همه جنبه‌های موضوع پرداخته بلکه فقط آغاز راهه و به قول انگلیسی‌ها تازه رویه‌اش را خراش دادم. امیدوارم که این مجموعه باعث تبادل نظر بین خوانندگان بشه و از این محمل خود من به شخصه بیشتر یاد بگیرم.

با توجه به اینکه از روش آقای بهنود در کتاب «از سید ضیا تا بختیار» در محور قرار دادن بحث بر دولت‌های مختلفی که در این مدت بر سر کار اومدن خیلی لذت بردم محور اصلی نوشته مبتنی بر همین کتاب خواهد بود ولی در جای جای متن به تناسب اطلاعاتی از مراجع دیگری از جمله «تاریخ سیاسی بیست و پنج‌ساله ایران» نوشته سرهنگ غلامرضا نجاتی، «ایران بین دو انقلاب» تالیف یرواند آبراهامیان (ترجمه گل‌محمدی و فتاحی – نشر نی)، «اقتصاد سیاسی ایران – از مشروطیت تا پایان سلسله پهلوی» تالیف دکتر محمدعلی کاتوزیان (ترجمه محمدرضا نفیسی و کامبیز عزیزی – نشر مرکز)، «از سپیده تا شام» تالیف خانم کیان کاتوزیان (حاج سیدجوادی) و «آخرین تلاش‌ها در آخرین روزها» تالیف دکتر ابراهیم یزدی استفاده شده است. برنامه‌ام بر این است که به صورت مداوم هر دو هفته یک پست در روزهای پنج‌شنبه منتشر کنم.

اولین قسمت با توجه به اینکه هفته‌ای که گذشت مصادف با سوم شهریور سالگرد حمله متفقین به ایران در سال ۱۳۲۰ بود مربوط به حوادثی است که منتهی به این واقعه گردید. در پست‌های آینده ابتدا نگاهی به سال‌های قبل از شهریور ۲۰ از زمان روی کار آمدن رضا شاه خواهم داشت و سپس در ادامه دوران زمامداری فرزندش تا زمان انقلاب سال ۵۷ را مرور خواهم کرد.

در دوران زمامداری رضا شاه، تحت تاثیر وقایعی که در کشور همسایه ایران در ترکیه به رهبری آتاتورک در جریان بود  رضا شاه نیز فعالیت‌های بسیاری را برای مدرن کردن جامعه سنتی ایران آغاز کرده بود که در این بین یکی از جنبه‌هایی که به طور جدی مورد توجه وی قرار داشت توسعه صنایع سنگین و گسترش راه‌ آهن شمال – جنوب بود. در این دوران آلمان‌ها حضور پررنگی در گسترش صنایع مختلف و کارخانجات کشور داشتند. این حضور گسترده به دلیل عدم پیشینه منفی تاریخی در ایران نظیر آنچه در مورد انگلیس و روسیه وجود داشت باعث خوشنامی آلمان‌ها در ایران شده بود. اگر سریال دایی جان ناپليون اثر ناصر تقوایی را دیده باشید ایرج پزشک‌زاد (نویسنده کتاب) به این موضوع اشاره کرده وقتی که آقا جان، دایی جان ناپلیون را راضی میکنه که برای در امان بودن از دست انگلیسی‌ها با آلمان‌ها وارد مذاکره بشه!

هیتلر و دستگاه تبلیغاتی وی از این موقعیت برای ایجاد یک پایگاه مطمین در برابر انگلیس نهایت بهره‌برداری را می‌کردند به نحوبکه در برنامه‌های تبلیغاتی رادیو برلن بر موضوع برتری نژاد آریایی تاکید ویژه‌ای می‌شد. مجموعه این عوامل باعث شده بود تا پس از شروع جنگ جهانی دوم علی‌رغم اعلام بی‌طرفی ایران مردم و دستگاه حکومتی مترصد پیروز‌ی‌های نازی‌ها بوده و در مواردی حتی اصول دیپلماتیک نیز از سوی سردمداران کشور نقض و آشکارا از دولت آلمان حمایت می‌شد. در این بین گروهی از سیاسیون به جد بر این اعتقاد بودند که نزدیکی به آلمان موجبات پیشرفت کشور را فراهم خواهد کرد. در این بین رضا شاه که شاهد پیشرفت‌های آلمان در جنگ بود و انگلستان را در موقعیتی ضعیف می‌دید به شرکت نفت انگلیس فشار وارد کرد که تولید نفت را بالا برده و سهم ایران را افزایش دهد. موضوعی که در روز سوم شهریور ۱۳۱۹ به تحقق پیوست و شرکت نفت انگلیس تسلیم شد.

در فروردین ۱۳۲۰ در عراق رشید عالی گیلانی که طرفدار آلمان بود با کودتایی رژیم پادشاهی وابسته به انگلستان را سرنگون کرد، موضوعی که بیش از پیش رضا شاه را به سمت آلمان متمایل کرد. اما سرانجام هیتلر مرتکب اشتباهی شد که به اعتقاد تحلیل‌گران تنها طریقی بود که باعث زمین‌گیر شدن ماشین نظامی آلمان میشد و آن حمله به شوروی در آغاز تابستان ۱۳۲۰ بود. در نتیجه این امر اتحاد شوروی و آلمان گسسته شد و بجای آن شوروی و انگلیس (دو دشمن رضا شاه) با هم متحد شدند. متفقین برای کمک رسانی به روسیه در این امر متفق‌القول بودند که راه ایران خصوصن با توجه به راه آهن سراسری شمال – جنوب که به تازگی افتتاح شده بود بهترین گزینه ممکن بود.

اما ارتش شاهنشاهی که رضا شاه در دوران سلطنتش هزینه‌های هنگفتی را برای تجهیز آن خرج کرده بود قدرت ایستادگی در برابر نیروهای متفقین را نداشت. به نحویکه زمانیکه در نخستین ساعتهای بامداد سوم شهریور یورش آغاز شد عملن هیچ مقاومتی از سوی ارتش صورت نگرفت. زمانی که ژاندارمری و وزارت راه گزارش ورود هواپیماهای روسی را به داخل خاک ایران می‌دهند در پاسخ مرکز مبنی بر اینکه «از کدام سو آمدند و به کدام سو رفتند؟» رییس پاسگاه آستارا پاسخ داده بود: «از پشت عکس اعلیحضرت آمدند و بطرف پنجره رفتند!». در این بین روز تنها نیروی دریایی به فرماندهی تیمسار دریادار بایندر بود که دفاع جانانه‌ای از خود نشان داد و به همراه افسرانش در جنوب به شهادت رسیدند. متفقین وارد کشور شدند، در فاصله اندکی بعد از این واقعه رضا شاه استعفا و از کشور تبعید شد، تمامی آلمانی‌های حاضر در ایران از کشور اخراج و شاه جدید جانشین پدر شد و نیروهای متفقین وارد تهران شدند.

این دنیای کوچک …!

یکی از جنبه‌های بسیار جالب فرهنگ استرالیایی که بعضن برای کسانی که تازه وارد این کشور شده‌اند تعجب برانگیز است موضوع پیک نیک و تدارک باربیکیو (یا همان کباب خودمون در شکل و شمایلی مدرن) در فضاهای عمومی است به نحویکه در زمان‌هاییکه هوا مناسب است جمعیت زیادی را خواهید دید که برای استفاده از هوای مساعد مواد باربیکیو را جور می‌کنند و با خانواده و دوستان به پارکی یا ساحلی می‌روند و بساط باربیکیو را به راه می‌اندازند. برای این منظور در اغلب مکان‌های عمومی منقل‌های برقی باربیکیو تدارک دیده شده که می‌تونید مجانی از آنها استفاده کنید و تنها انتظاری که از شما میره اینه که بعد از اتمام آنرا تمیز و آماده مصرف برای نفر بعدی نمایید. البته با توجه به حجم بالای تقاضا خصوصن در تابستان که هوای آفتابی سیدنی باربیکیو و نوشیدنی‌های بعد و قبلش را می‌طلبه معمولن باید مدت طولانی برای استفاده از این منقلهای برقی در صف بایستید به همین خاطر کسانی که حرفه‌ای تر هستند و خصوصن وسیله نقلیه شخصی دارند منقل‌های گازی یا ذغالی خودشان را دارند و به محض رسیدن بساط خودشون را پهن می‌کنن.

ما هم که از این قاعده مستثنا نیستیم هر از گاهی که هوا مناسب باشد با دوستان بند و بساط باربیکیو را به راه می‌اندازیم. بعد از مدتها سرما و بارندگی در سیدنی چند هفته‌ای است که هوا بهاری شده و به تدریج آخر هفته‌ها گروه‌های بیشتری را در ساحل‌ها و پارک‌های سیدنی میبینی که در حال درست کردن باربیکیو هستند. هفته گذشته به همراه یکی از دوستان برای اولین بار بعد از مدت‌ها برنامه باربیکیو گذاشتیم و این دوست عزیزمان هم که چندی است منقل ذغالی خریده جوجه کباب تدارک دیده بود و تصمیم گرفتیم که به بلو مانتن (کوهستان آبی) که منطقه‌ای ییلاقی در فاصله قریب ۱۰۰ کیلومتری سیدنی هست برویم. این منطقه را از آنرو کوهستان آبی نامگذاری کرده‌اند که هر وقت از بالای کوه به این منطقه که بسیار بزرگ هم هست نگاه میکنی جنگل را به دلیل بخار آب موجود در هوا به رنگ آبی می‌بینی و خصوصن در اوایل صبح و هنگام غروب آفتاب می‌توانید صحنه‌های بی نظیری را از بالای این جنگلها نظاره کنید (تصویر زیر یک نمونه منظره‌ایه که اونجا میتونید ببینید).

bluemountain

اما سوای تجربه جوجه کباب در این منطقه که دمای هوا حداقل ۱۰ درجه از سیدنی خنک تر هست و درست کردن کباب در کنار منقل ذغالی در آن هوای خنک حس و حال عجیبی داشت اتفاق جالبی افتاد که همه ما را متعجب کرد. در کنار ما گروهی بودن که همگی آسیایی بودند و یکی از آنها که مرد میانسالی بود و با چوب دستی که از میان جنگل برداشته بود داشت از کنار ما رد میشد وقتی که بساط منقل و سیخ‌های کباب ما رو دید پرسید که آیا لبنانی هستیم چرا که اینجا فرهنگ کباب به شکل سیخی را خیلی با ترکها و لبنانی‌ها میشناسند و وقتی که گفتیم ایرانی هستیم ناگهان گفت «سلام، حال شما خوب است؟» که اینجا فک همه ما چسبید به زمین. فکر کردیم احتمالن افغانیه و قیافه‌اش شبیه آسیایی هاست ولی در کمال تعجب ما فهمیدیم که اهل کره جنوبیه ولی در سالهای ۵۴ تا ۵۷ به عنوان مهندس نیروی هوایی در پادگان دوشان تپه تهران کار می‌کرده. با توجه به اینکه بیش از سی سال از اون زمان می‌گذشت ولی فارسی را خیلی خوب صحبت می‌کرد و گفت که دختر بزرگش توی ایران به دنیا آمده! اونجا بود که برای چندمین بار این تعبیر قدیمی که دنیا کوچک است برای من و بقیه دوستان ثابت شد.

یه خاطره جالی که از دوران انقلاب تعریف می‌کرد این بود که جلوی ماشینش دو تا عکس یکی محمدرضا شاه و دیگری آقای خمینی را گذاشته بوده و در خیابان هر وقت به ایست بازرسی‌های مردمی میرسیده اون عکس را بالا میگذاشته و میگفته زنده با خمینی و هر وقت به بازرسی ارتش میرسیده عکس شاه را بالا میگذاشته و میگفته جاوید شاه و به این ترتیب کسی بهش کاری نداشته! خاطرات خوبی از سالهای در ایران بودنش داشت هر چند با مشکلات زیادی از کشور خارج شده چون مصادف شده با انقلاب و زمانی که فرودگاه‌ها بسته شدند و مجبور شده از راه زمینی با ماشین به ترکیه بره و کلی دردسر کشیده بود.

این هم تعدادی عکس از برنامه باربیکیوی اون روز ما. متاسفانه هیچ کدوممون رومون نشد به اون آقای کره‌ای بگیم بیاد باهامون عکس بگیره 🙁

bbq-1

 

bluemountain2

احوالات این روزهای من

حس و حال من این روزها مثل اون پرنده‌ایه که گذاشتنش وسط حیاط خانه و هیچ قفسی هم دورش نیست ولی بالهاش را قیچی کردن و وقتی که آسمان زیبا را میبینه و پرنده‌ها رو میبینه که دارن از بالای سرش پرواز میکنن سعی میکنه بپره ولی هر بار که تلاش میکنه یه کم بلند میشه ولی چون بالی نداره میافته و به زمین سفت میخوره و از درد این ضربه آهی شدید میکشه. شاید اگر شما هم به جای من بودید و قریب به ده سال از زندگی حرفه‌ایتان را در محیط‌های پر جنب و جوش و پروژه‌هایی گذرانده بودید که ددلاین‌های نزدیک داشتند و به طور متوسط باید روزی ۱۲-۱۳ ساعت کار می‌کردید تا به ددلاین‌ها برسید و در مواقعی حتی شب‌هایی را در محیط کار گذرانده بودید که گزارش را صبح فردا آماده ارسال کنید و ناگهان به محیطی وارد میشدید و استادی داشتید با طمانینه بسیار که هیچ عجله‌ای در کارها نداشت و آنطور که خودش نیز می‌گوید اولویت اصلیش آرامش درونی و خانواده است و هیچ چیز نباید آنها را به هم بزند، حال و روز بهتری از من نداشتید. در ابتدای راه تلاش بسیاری کردم که مومنتوم خودم را حفظ کنم و این من باشم که وضعیت را در محیط جدید تغییر می‌دهم و نه محیط که من را در خودش جذب میکنه ولی امروز بعد از قریب چهار سال باید اعتراف کنم که موفق نبوده‌ام که او را با خودم همراه کنم و اینرسی محیط جدید سرعت من را هم گرفت و با خودش تنظیم کرد. و این موضوع چنان در من اثر گذاشته که بر خلاف برنامه قبلی که میخواستم بعد از اتمام دوره دکترا در محیط دانشگاهی باقی بمونم به هیچ وجه حاضر نیستم حتی یک روز هم در دانشگاه باشم و قطعن بعد از اتمام تزم دوباره به صنعت باز خواهم گشت.

این وضعیت اگر چه باعث شده که کارم با سرعتی که دلخواه من هست پیش نره و برخلاف برنامه اولیه‌ام که میخواستم تزم را سه ساله تموم کنم امروز بعد از ۳/۵ سال هنوز تموم نشده و حداقل یک سال دیگه هم راه در پیش هست تا تموم بشه ولی این موقعیت را پیدا کردم که به بعضی کارهایی که دوست دارم بیشتر برسم و از این زاویه شاید نکته مثبتی بوده. فیلم بیشتری دیدم، کتاب بیشتری خوندم، بیشتر نوشتم، دوچرخه‌سواری را شروع کردم ولی مثل اون پرنده اسیره که همه چیز براش فراهمه ولی اختیار نداره که خودش انتخاب کنه و مجبوره که از چیزهایی لذت ببره که بقیه براش دیکته کردن و نه خودش، در انتهای کار انگار هیچ کدوم اینها اون لذتی را که باید بهم نمیدن و دلم میخواد زودتر از این مرحله خارج بشم و به زندگی واقعی برگردم.

این همه غر زدم حالا این رو هم بگم که دیروز بعد از چندین ماه زمستان سرد و بارانی بالاخره هوای سیدنی بسیار عالی و بهاری بود و من و ویدا دوتایی برای اولین بار با هم رفتیم سنتنیال پارک برای دوچرخه سواری و از اونجا هم سینما و فیلم (نه چندان خوب) گتسبی بزرگ را دیدیم  سوای از اینکه با انتظارات خیلی بالا برای دیدن فیلم رفتم و با دیدن فیلمی ضعیف حالم گرفته شد ولی واقعا روز خوبی بود و کلی بهم انرژی داد هر چند که الان که این پست را مینویسم همه عضلات پاهام درد میکنه ولی واقعن لازمش داشتم.

کافکا در ساحل

در فرهنگ لغات شهری (Urban Dictionary) اصطلاحی هست با عنوان Book Hangover که در تعریفش نوشته شده حالتیه که شخص بعد از تموم کردن یک کتاب و برگشتن به دنیای واقعی بهش دست میده که همه چیز براش غیر عادی و به تعبیری ناقصه.

حالا این دقیقن حال من بود چند وقت پیش وقتی رمان کافکا در ساحل موراکامی را تمام کردم. برای بیش از یک ماه تقریبا هر شب و هر زمان خالی در طول روز که میتونستم به شدت درگیر این کتاب و قبلش کتاب چوب نروژی این نویسنده بودم و واقعن بعد از خواندن این دو اثر بازگشت به دنیای واقع و تطبیق با واقعیات اطراف کار بسیار دشواری بود.

ادامه مطلب …