کشتی شکستگان

«فاجعه بس غم انگیز و دلخراش بود

زخمی جانکاه بر پیکر و جان و روان نشست و قربانیان بسیاری بر جای گذاشت
همه ی ایرانیان اندوه فاجعه را از سویدای دل گریستند
این نخستین بار نیست که هم میهنان خود را در حادثه ای چنین خانمان سوز از دست میدهیم
و چه تلخ می اندیشیم که آخرین بار هم نخواهد بود»
ده سال پیش زمانی که زمین در بم به خروش آمد و با لرزه‌های خود خانه و کاشانه بسیاری را ویران کرد و جانهای بیشماری را ستاند طنین این کلمات استاد بود که آراممان کرد و در آن سرمای غم و اشک و اندوه از زندگی و شوق ساختن گفت. او بود که گفت:
«اکنون باید توان زاری خود را به نیروی زندگی بدل کنیم
و امید رابرای آنان که مانده اند ارمغان آوریم
کودکانی که وجودشان سرچشمه ی شادی و سبک باری و سرزندگیست
فردایی روشن را چشم در چشم ما دوخته اند
ایران آینده را کودکان امروز میسازند
دوستشان بداریم» …
 دیروز وقتی که خبر غرق شدن کشتی حامل عده‌ای از پناهجویان را در آبهای خروشان نزدیک اندونزی شنیدم تنم لرزید. در طی یک سال گذشته این سومین حادثه از این دست بوده است. این قربانیان افرادی از کشورهای افغانستان، عراق و ایران هستند که برای رسیدن به زندگی بهتر داشته و نداشته خود را تبدیل به پول نقد کرده و شاید قرض هم می‌کنند و همه را در اختیار عده‌ای شیاد قرار می‌دهند که قرار است آنها را به سرزمین موعود برسانند. بندگان خدا خبر ندارند یا چشم و گوش خود را بر این حقیقت می‌بندند یا شاید گول آن کسی را می‌خورند که با هیچ تعریفی نمی‌توان نام انسان بر او نهاد و زندگی خود و خانواده و بعضا کودکان معصومشان را در دست او می‌گذارند تا در سفری هول‌انگیز آنها را از آبهای خروشان و از میان موجهای سهمگین اقیانوس هند به جزیره‌ای کوچک به نام کریسمس برساند. جایی که اگر قایقهای چوبی زه‌وار در رفته‌ای که بیش از ۲ برابر ظرفیتشان مسافر سوار کرده‌اند بتوانند در مقابل موجهایی که در این فصل سال ارتفاع آنها تا بیش از ۴ متر نیز می‌رسد*، سالم بمانند، باید مدت نامعلومی را برای بررسی پرونده‌شان در آن جزیره و در مراکز نگهداری پناهجویان بگذرانند.
اما چرا عده‌ای حاضر می‌شوند علی‌رغم اطلاع از مصایب و مشکلات این سفر، جان و مال خود و خانواده خود را به خطر انداخته و پا در مسیری بگذارند که هیچ عقل سلیمی با اندک محاسبه سود و زیانی حاضر به پذیرش چنین خطری نمی‌شود؟

ادامه مطلب …

به کجا چنین شتابان؟

کاخ سفید هر هفته یک ویدیوی ۱۰ دقیقه‌ای شامل خلاصه‌ای از رویدادهای مهم کاخ سفید و برنامه‌های رییس جمهور آمریکا را تهیه و در سایت خود منتشر می‌کند. این برنامه که (The West Wing Week) نام دارد در دومین سال ریاست جمهوری باراک اوباما در راستای برنامه وی برای ایجاد شفافیت بیشتر راه اندازی شده است. اطلاعات بیشتر در خصوص این برنامه و نحوه شکل گیری و تهیه آنرا می‌توانید اینجا بخوانید. بی بی سی نیز گزارشی را در این مورد تهیه کرده بود که من هم از همین طریق با این برنامه آشنا شدم. این گزارش را هم می‌توانید اینجا ببینید.
اگر وقت داشته باشم و فراموش نکنم معمولا هر هفته این ویدیوها را نگاه میکنم. این هفته موضوع اصلی برنامه که عنوان این هفته را هم از همین مناسبت گرفته بودند سخنرانی اوباما در شهری کوچک در کانزاس بود به نام اوزاواتومی (Osawatomie). در بخشی از سخنانش وی وقتی به موضوع طبقه متوسط و مشکلات آنها در آمریکا رسید به مطالبی اشاره کرد که من را واداشت تا متن کامل سخنرانی را بخوانم. همانطوری که انتظارش را داشتم این صحبتها از همان روز و تا الان موضوع بحث داغ رسانه‌های آمریکایی بوده و عده زیادی سرسختانه به مخالفت برخواسته و عده دیگری هم به وجد آمده و بسیار خوشحال و هیجان زده هستند. اما علت اینکه این سخنرانی اون هم در یک شهر کوچک این همه خبر ساز شده چیست؟

ادامه مطلب …

این صنعت پولساز!؟

«اگر می‌خواهید میلیونر شوید با یک میلیارد دلار شروع کنید و یک شرکت هواپیمایی راه بیاندازید، به زودی میلیونر خواهید شد.» (سِر ریچارد برانسون صاحب گروه تجاری ویرجین)

بهانه این نوشته خبر اعلام داوطلبانه ورشکستگی خطوط هواپیمایی آمریکایی در روز سه شنبه ۲۹ نوامبر ۲۰۱۱ می‌باشد. بعد از اعلام ورشکستگی شرکت هواپیمایی یونایتد در دسامبر ۲۰۰۲ و خطوط هوایی دلتا که در ۷۶ مین سال تاسیس خود در سال ۲۰۰۵ اعلام ورشکستگی نمود حالا با اعلام ورشکستگی آمریکن عملا سه شرکتی که در سالیان متمادی رتبه اول تا سوم جهان را از نظر میزان مسافر کیلومتر حمل شده دارا بوده‌اند به سرنوشت یکسانی دچار شده‌اند. هر چند دو شرکت دیگر به سلامت از این گردنه عبور کرده‌اند و مجموعه اقدامات انجام شده برای سازماندهی مجدد خود را با موفقیت (حداقل تا این مرحله) به انجام رسانده‌اند باید دید آیا بزرگترین شرکت هواپیمایی جهان نیز قادر خواهد بود از این مرحله به سلامت عبور کند. اما برای بررسی عللی که باعث شد تا این شرکتها و نیز غولهايي چون پان ام، تي دبليو اي و يو اس اير ويز و سایر شرکتهای هواپیمایی در گوشه و کنار دنیا در سراشیبی سقوط قرار بگیرند باید قدری بیشتر تامل کرد.

ادامه مطلب …

اندر احوالات این عادت قدیمی …

 یادم میاد از دوران راهنمایی يكي از تفريحات زندگيم اين بود که قبل از عيد يه سالنامه بزرگ بخرم و در طي سال، هر روز گزارشی از ماوقع روز را (حتما برای ثبت در تاریخ) در اون بنویسم. يواش يواش اين روزنوشت‌هاي ساده سبك و سياقي پيدا كردند و بعدها ته مایه‌هایی از نقد و تحلیل هم بهشون اضافه شد و دیگه فقط روایت اتفاقات پیرامونی نبودند. یکی از بخشهای این نوشته‌ها که خیلی برام جذاب بود و تقریبا این اواخر شروع به نوشتنشون کرده بودم جمع‌بندی از وقایع مهم سال اعم از شخصی و سیاسی – اجتماعی بود که معمولا چند روز از تعطیلات نوروزم صرف تهیه مطالب و نوشتن این بخش‌ها می‌شد.

شاید همین علاقه به نوشتن بود که بهانه‌ای شد برای راه‌اندازی وبلاگی که به صورت ناشناس در آن نقدها و نظرات خودم را به مسایل سیاسی و اجتماعی روز می‌نوشتم. هر چند پس از مدتی به دلایلی در تیرماه ۸۸ تصمیم به توقف نوشتن در آن وبلاگ گرفتم. ولی در دو سالی که از آن زمان می‌گذرد همیشه این احساس را داشتم که مسایلی هست که در موردشون حرف دارم و دوست دارم چند خطی بنویسم شاید دیگرانی هم باشند که درد مشترکی داشته باشند و از خوندنشون لذت ببرند. ولی متاسفانه نشد تا امروز که بالاخره آستین همت را بالا زدم و چراغ این حجره را روشن کردم.
تا چه پیش آید و چه در نظر افتد …