روزنوشت بیست و نهم – سیر و سیاحت ناخواسته

امروز داشتم از یه کنفرانسی که در مرکز شهر برگزار میشد برمیگشتم و از اونجاییکه شام با چند تا از دوستان قرار داشتیم باید از اونجا خودم را به منطقه دیگری میرسوندم.. با اینکه مسیر مرکز شهر به محل قرار را تا بحال بارها رفته بودم و تقریبن مسیر سر راستیه و حتی بارها با دوچرخه اون مسیر را رفته‌ام ولی این بار وقتی منتظر اتوبوس بودم از اونجاییکه اتوبوس همیشگی نیومد و چون ساعت حوالی ۵ بود که ساعت پایان کاری روزانه است و به شدت اون منطقه شلوغه و تقاضا برای اتوبوس‌ زیاده اولین اتوبوسی که به مقصد مورد نظرم میرفت را سوار شدم و وقتیکه مسیرش را توی اپلیکیشین حمل و نقل عمومی روی موبایلم چک کردم دیدم که از مسیری غیر از مسیر اصلی به اونجا میره  به همین خاطر مسیری که اتوبوس‌های دیگه در ۲۵ دقیقه میرن را قراره در ۴۵ دقیقه طی کنه. توضیح اینکه در سیدنی خطوط اتوبوسرانی متعددی وجود دارن که مبدا و مقصدشون یکیه ولی از مسیرهای مختلفی به مقصد میرسن. دلیل این امر هم اینه که مناطق بیشتری از شهر توسط سیستم حمل و نقل عمومی پوشش داده بشه. مقداری از جایی که سوار اتوبوس شده بودم نگذشته بود که اتوبوس وارد مسیر جدیدی شد که تابحال نیومده بودم. در امتداد این مسیر از داخل محله‌هایی از شهر رد شد که جزو بهترین مناطق سیدنی هستن و همیشه فقط اسمشون را روی نقشه دیده بودم و هرگز فرصت این پیش نیومده بود که به اون بخش از سیدنی برم. اتوبوس هر قدر در این محله‌ها بیشتر پیش میرفت بیشتر خوشحال میشدم که تصادفی سوار این اتوبوس شدم و تونستم این بخش از شهر را ببینم. جالبه که خیلی از خیابان‌هایی که اتوبوس ازشون عبور میکرد به قدری باریک بودن که با ورود اتوبوس جا برای عبور اتومبیل‌هایی که از روبرو میومدن نبود ولی با اینحال مسیر اتوبوس به نحوی طراحی شده بود که نه فقط خیابانهای اصلی بلکه بسیاری از خیابان‌های فرعی را هم پوشش میداد و شاید جالب‌تر از اون اینکه این منطقه محله بسیار گرونیه و ساکنان اون جزو دهک‌های بالای درآمدی جامعه هستند که وقتی ماشین‌های پارک شده در خانه‌ها را نگاه میکردی تعجب میکردی که مگه اینجا کسی از سیستم حمل و نقل عمومی استفاده میکنه که اتوبوس تا اینجا میاد! وقتی توی اتوبوس بودم با خودم فکر میکردم که برای اینکه بتونی جاهای مختلف شهر را ببینی فکر بدی نیست که هر چند وقت یکبار یه خط اتوبوس را رندوم انتخاب کنی و کل مسیر را باهاش بری.

بالاخره بعد از عبور از کوچه پس کوچه‌های بسیار و سیر و سیاحت در بخش جدیدی از شهر به مقصد رسیدم و شام را با دوستان در یک رستوران ژاپنی خوردیم و از آنجا هم رفتیم خونه اونها که همون نزدیکی بود و جند ساعتی مشغول بازی استراتژیکی به اسم کاتان (Catan) بودیم که به تازگی خریده بودن، هر چند که مدتی طول کشید تا قوانینش را درک کنیم ولی بعد خیلی جالب شد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>