روزنوشت بیست و ششم – از پاساژ گاندی تا سیدنی

دیروز ساعت ۲:۱۵ وقت دکتر داشتم و علی‌رغم اینکه دکترم همیشه از وقت‌هاش عقبه و خیلی وقت‌ها پیش میاد که بیش از نیم ساعت باید منتظر بمونی تا صدات کنه با اینحال چاره‌ای نداشتم جز اینکه سر وقت اونجا باشم چرا که نمیشه ریسک کرد و اگر از شانس این دفعه سر وقت باشه و صدات کنه و نباشی وقتت کنسل میشه و تازه باید ۴۰ دلار هم جریمه بدی که وقت داشتی و حاضر نشدی. اما دیروز با نزدیک یک ساعت انتظار سرآمد همه دفعات قبل بود. بغیر از دیروز که مورد خاصی پیش اومده بود و کل وقت‌ها به تاخیر خورده بود دلیل اینکه ایشون همیشه از زمانش عقبه اینه که بخشی از زمان ویزیتت را به گپ زدن با مریض‌ها میگذرونه و در مورد موضوعات مختلف باهاشون صحبت میکنه. این رو هم بگم که در کلینیک دانشگاه که من از وقتی به استرالیا اومدم همیشه برای مسایل درمانی به اونجا میرم، تعدادی پزشک مقیم حضور دارن که هربار که میخوای وقت بگیری منشی به صورت رندوم اولین وقت موجود را بهت میده مگر اینکه خودت بخوای پزشک خاصی را ببینی. من هم تا مدتی همین روال را دنبال میکردم و هر بار مشکلی داشتم و زنگ میزدم اولین وقت موجود را میگرفتم تا اینکه یکی از این دفعات وقتم به همین پزشکی افتاد که الان نزدیک ۳ ساله دیگه فقط پیش اون میرم. اتفاقن دلیل اصلی که جذبش شدم رفتار گرمش و همون گپ زدنش بود که اتفاقن در اون مورد خاصی که من پیشش بودم و با توجه به حادثه‌ای که برام اتفاق افتاده بود که شاید بعدها در موردش اینجا نوشتم خیلی به لحاظ روحی بهم کمک کرد. همین باعث شد تا دفعه بعد و دفعات بعد با اون وقت بگیرم. برای همین هربار که به اونجا میرم علی‌رغم اینکه زمان طولانی را باید منتظر بمونم و اگر با سایر پزشک‌ها وقت بگیرم سر وقت میرم تو چون امکان نداره یک کلمه بیشتر از اون چیزی که در موردش اونجا رفتی باهات صحبت کنن و لذا زمان ۱۵ دقیقه اختصاص داده شده بهت خیلی هم زیاده و هرگز همش مصرف نمیشه ولی چون میدونم وقتی نوبت خودم برسه این پروسه گپ زدن با من هم هست و لذا حاضرم زمان بیشتری را صبر کنم تا این پزشک خاص را ببینم. وقتی با دید تحلیل رفتار مشتری به این مساله نگاه میکنم میبینم که علی‌رغم اینکه سطح خدمتی که این پزشک به من میده از نظر خیلی از پارامترهای کیفی نظیر تخصصش، نحوه برخوردش با بیمار و همچنین روش‌های درمانی که پیش میگیره خیلی تفاوتی با بقیه نداره مضافن اینکه زمان انتظار طولانی تری داره و تنها جنبه‌ای که مطلوبیت من را از مصرف این خدمت بیشینه میکنه پارامترهای رفتاری شخص خودشه که نه میشه با تدوین رویه‌هایی توسط کلینیک عوض بشه و نه اینکه پزشکان دیگه میتونن اون خصیصه‌ها را کسب کنن.

به نظرم بهترین نمونه مشابه این شرایط که شاید خیلی از خوانندگان این وبلاگ هم تجربه‌اش کرده باشن کافی شاپ شوکا در تهرانه. شوکا در پاساژ گاندی در کنار چندین کافی شاپ لوکس دیگه قرار گرفته که کیفیت قهوه‌ای که بهت میدن و تنوع محصولاتشون اصلن با شوکا قابل قیاس نیست ولی یارعلی پورمقدم یه چیزی در شخصیتش داره که تمام کیفیت بد قهوه‌ای که بهت میده که نسبتن هم گرون هم هست را پوشش میده و حاضری مسافت طولانی از اون سر شهر بکوبی و تا گاندی بری و اونجا بجای اینکه بری یه کافی شاپ دیگه‌ای که حداقل قهوه خوب دستت بدن میری شوکا چون فقط میخوای اون سام علیک یار علی را بشنوی. و خدا میدونه که چقدر دلم برای شوکا و خود یارعلی تنگ شده. اگر از خوانندگان این وبلاگ کسی این روزها شوکا رفت سلام منو به یار علی برسونه.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>