تجربه‌های انتخاباتی!

voting

در نوشته حاضر براساس مشاهدات شخصی از انتخابات اخیر پارلمانی در استرالیا برخی چالش‌های کلیدی در نظام انتخاباتی ایران رو واکاوی کردم به این امید که در آینده نه چندان دور مورد توجه رای دهندگان ایرانی قرار بگیرند.

نکته قابل ذکر در این خصوص در مقایسه با نظام انتخاباتی ایران این است که علی‌رغم اینکه در ایران نیز توزیع نمایندگان بین شهرها (به عنوان حوزه‌های انتخابیه) بر همین مبنا می‌باشد ولی از آنجاییکه مجموعه شهر با هم در نظر گرفته شده و تعداد نمایندگان برآن اساس اانتخاب می‌شود این مشکل وجود دارد که خصوصن در شهرهای بزرگتر یک گروه بزرگ نماینده آن شهر هستند و بایستی به تمام امور شهر رسیدگی کنند. به عنوان مثال حوزه انتخابیه تهران، ری، شمیرانات و اسلا‌م‌شهر دارای ۳۰ نماینده می‌باشد. دقت کنید ابعاد جغرافیایی این حوزه منطقه‌ بزرگی است که از شمال به شمیرانات، از جنوب به اسلام‌شهر، از غرب به حکیمیه و شهرک‌های اطراف و از غرب به شهرک المپیک و شهرک‌های نزدیک گسترده شده است. سوای گستردگی جغرافیایی این منطقه که هر بخش آن نیازمندی‌های خاصی را طلب می‌کند مشخصه‌های جمعیتی در مناطق مختلف این شهر تفاوت‌های بنیادی با هم داشته به نحویکه در مناطق مختلف ترکیب درآمد و سایر مشخصه‌ها با مناطق دیگر بسیار متفاوت بوده و از اینرو مطالبات ساکنان بخش‌های مختلف گاهن در تضاد می‌باشند ولی در نظام فعلی ۳۰ نماینده تهران باید در هنگام تصمیم‌گیری‌های خود خواسته‌های گاهن متضاد رای دهندگانشان را در نظر بگیرند که عملن غیر ممکن بوده و از اینرو حلقه اتصال مردم و نمایندگان به دلیل عدم تامین مطالباتشان در مصوبات مجلس قطع شده و نمایندگان مجلس نه به عنوان نماینده حوزه انتخابیه خود بلکه به عنوان عامل اجرایی مطالبات گروه یا حزبی که از آنها حمایت می‌کنند تصمیم‌گیری می‌کنند.

نکته بسیار مهمی که در انتخابات اخیرتوجهم را جلب کرد (توضیح اینکه این انتخابات اولین تجربه انتخاباتی شخصی من بعد از خروج از ایران بود که از ابتدا تا انتها پیگیر موضوعاتش بودم) موضوع برنامه‌های احزاب برای اداره کشور بود که در قالب سیاست‌های کلان تدوین و در معرض انتخاب رای‌دهندگان قرار گرفته بود. هر چند هر یک از احزاب خواستگاه سنتی خود را دارند و به همین دلیل برخی کرسی‌های مجلس به صورت سنتی همیشه در اختیار حزب خاصی می‌باشد ولی در دوره‌های مختلف به تناسب موضوعات کلان کشور سیاست‌های هر حزب در جلب نظر رای دهندگانی که رای ثابتی ندارند تاثیر بسزایی دارد. نکته مهم اینکه این موارد در قالب سیاست‌های اجرایی تدوین می‌شوند که خروجی‌های مشخصی داشته و قابل اندازه گیری هستند و احزاب موظف هستند که تبعات مالی سیاست‌های پیشنهادی را نیز مشخص و در معرض نقد قرار دهند و اینگونه نیست که فقط در حد برنامه‌های کلان و غیر مشخص باشد که امکان اندازه‌گیری خروجی‌های ملموس آن در سالیان آتی وجود نداشته باشد، نکته‌ای که متاسفانه در برنامه‌های انتخاباتی کاندیداها در ایران بسیار متداول است. به عنوان نمونه در مقوله اشتغالزایی بجای عبارت کلی ایجاد تعداد مشخصی شغل احزاب برنامه‌های مشخصی از قبیل مشوق‌هایی که به کارفرماها برای اشتغال خواهند داد، برنامه‌های کارورزی و … را اعلام و بار بودجه‌ای این برنامه‌ها و نحوه تامین بودجه مورد نظر را مشخص می‌کنند.

 به عنوان کسی که در انتخابات‌های مختلف در ایران حضور فعال داشته و حتی در مواردی در ستادهای انتخاباتی نیز فعالیت داشته‌ام به نظرم مهم‌ترین نکته‌ای که باید در خصوص نظام انتخاباتی کشور مورد بازنگری قرار گیرد تغییر نظام تعریف حوزه‌های انتخابیه و تعریف حوزه‌های مشخص براساس جمعیت ساکنان و نه تقسیمات کشوری است تا از این رهگذر امکان تعامل بیشتر مردم با نمایندگانش وجود داشته باشد. متاسفانه این مهم نه تنها در مورد انتخابات مجلس شورا مد نظر قرار نگرفته بلکه در مقوله شوراها که ماهیت وجودیشان رسیدگی به امور اجرایی جزیی شهری می‌باشد نیز مغفول مانده، موضوعی که نتیجه عینی آن ترکیب شورای شهر فعلی تهران است که در آن کاندیداهایی به سبب شهرتشان در حوزه‌های ورزشی و هنری و نه ارتباطشان با رای‌دهندگان انتخاب می‌شوند. در کنار این موضوع مطالبه سیاست‌های مشخص و نه حرف‌های کلی از طرف احزاب / نمایندگان موضوعی است که باید بطور جدی از طرف جامعه و مشخصن مطبوعات به عنوان اهرم آگاهی بخشی به مردم در دستور کار قرار گیرد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>