نگاهی به تاریخ معاصر ایران – بخش اول

iran

نزدیک یک سال و نیم پیش در پست «چراغ راه آینده» وعده داده بودم که مطالبی در مورد تاریخ معاصر ایران را در قالب یک مجموعه نوشته در وبلاگم منتشر کنم. هدفم در اون زمان همخوان کردن کتاب «از سید ضیا تا بختیار» بود که در دست داشتم ولی بعد تصمیم گرفتم حوزه مطالعاتی را گسترش بدم و ناخواسته خود این موضوع یک پروژه تحقیق شد که از اونجاییکه یه مطالعه جانبی بود و همیشه وقت کافی برای این موضوع نداشتم خیلی بیشتر از آنچه تصور می‌کردم زمان برد. هر چند الان هم به هیچ وجه نمیتونم ادعا کنم که یک تحقیق کامله که به همه جنبه‌های موضوع پرداخته بلکه فقط آغاز راهه و به قول انگلیسی‌ها تازه رویه‌اش را خراش دادم. امیدوارم که این مجموعه باعث تبادل نظر بین خوانندگان بشه و از این محمل خود من به شخصه بیشتر یاد بگیرم.

با توجه به اینکه از روش آقای بهنود در کتاب «از سید ضیا تا بختیار» در محور قرار دادن بحث بر دولت‌های مختلفی که در این مدت بر سر کار اومدن خیلی لذت بردم محور اصلی نوشته مبتنی بر همین کتاب خواهد بود ولی در جای جای متن به تناسب اطلاعاتی از مراجع دیگری از جمله «تاریخ سیاسی بیست و پنج‌ساله ایران» نوشته سرهنگ غلامرضا نجاتی، «ایران بین دو انقلاب» تالیف یرواند آبراهامیان (ترجمه گل‌محمدی و فتاحی – نشر نی)، «اقتصاد سیاسی ایران – از مشروطیت تا پایان سلسله پهلوی» تالیف دکتر محمدعلی کاتوزیان (ترجمه محمدرضا نفیسی و کامبیز عزیزی – نشر مرکز)، «از سپیده تا شام» تالیف خانم کیان کاتوزیان (حاج سیدجوادی) و «آخرین تلاش‌ها در آخرین روزها» تالیف دکتر ابراهیم یزدی استفاده شده است. برنامه‌ام بر این است که به صورت مداوم هر دو هفته یک پست در روزهای پنج‌شنبه منتشر کنم.

اولین قسمت با توجه به اینکه هفته‌ای که گذشت مصادف با سوم شهریور سالگرد حمله متفقین به ایران در سال ۱۳۲۰ بود مربوط به حوادثی است که منتهی به این واقعه گردید. در پست‌های آینده ابتدا نگاهی به سال‌های قبل از شهریور ۲۰ از زمان روی کار آمدن رضا شاه خواهم داشت و سپس در ادامه دوران زمامداری فرزندش تا زمان انقلاب سال ۵۷ را مرور خواهم کرد.

در دوران زمامداری رضا شاه، تحت تاثیر وقایعی که در کشور همسایه ایران در ترکیه به رهبری آتاتورک در جریان بود  رضا شاه نیز فعالیت‌های بسیاری را برای مدرن کردن جامعه سنتی ایران آغاز کرده بود که در این بین یکی از جنبه‌هایی که به طور جدی مورد توجه وی قرار داشت توسعه صنایع سنگین و گسترش راه‌ آهن شمال – جنوب بود. در این دوران آلمان‌ها حضور پررنگی در گسترش صنایع مختلف و کارخانجات کشور داشتند. این حضور گسترده به دلیل عدم پیشینه منفی تاریخی در ایران نظیر آنچه در مورد انگلیس و روسیه وجود داشت باعث خوشنامی آلمان‌ها در ایران شده بود. اگر سریال دایی جان ناپليون اثر ناصر تقوایی را دیده باشید ایرج پزشک‌زاد (نویسنده کتاب) به این موضوع اشاره کرده وقتی که آقا جان، دایی جان ناپلیون را راضی میکنه که برای در امان بودن از دست انگلیسی‌ها با آلمان‌ها وارد مذاکره بشه!

هیتلر و دستگاه تبلیغاتی وی از این موقعیت برای ایجاد یک پایگاه مطمین در برابر انگلیس نهایت بهره‌برداری را می‌کردند به نحوبکه در برنامه‌های تبلیغاتی رادیو برلن بر موضوع برتری نژاد آریایی تاکید ویژه‌ای می‌شد. مجموعه این عوامل باعث شده بود تا پس از شروع جنگ جهانی دوم علی‌رغم اعلام بی‌طرفی ایران مردم و دستگاه حکومتی مترصد پیروز‌ی‌های نازی‌ها بوده و در مواردی حتی اصول دیپلماتیک نیز از سوی سردمداران کشور نقض و آشکارا از دولت آلمان حمایت می‌شد. در این بین گروهی از سیاسیون به جد بر این اعتقاد بودند که نزدیکی به آلمان موجبات پیشرفت کشور را فراهم خواهد کرد. در این بین رضا شاه که شاهد پیشرفت‌های آلمان در جنگ بود و انگلستان را در موقعیتی ضعیف می‌دید به شرکت نفت انگلیس فشار وارد کرد که تولید نفت را بالا برده و سهم ایران را افزایش دهد. موضوعی که در روز سوم شهریور ۱۳۱۹ به تحقق پیوست و شرکت نفت انگلیس تسلیم شد.

در فروردین ۱۳۲۰ در عراق رشید عالی گیلانی که طرفدار آلمان بود با کودتایی رژیم پادشاهی وابسته به انگلستان را سرنگون کرد، موضوعی که بیش از پیش رضا شاه را به سمت آلمان متمایل کرد. اما سرانجام هیتلر مرتکب اشتباهی شد که به اعتقاد تحلیل‌گران تنها طریقی بود که باعث زمین‌گیر شدن ماشین نظامی آلمان میشد و آن حمله به شوروی در آغاز تابستان ۱۳۲۰ بود. در نتیجه این امر اتحاد شوروی و آلمان گسسته شد و بجای آن شوروی و انگلیس (دو دشمن رضا شاه) با هم متحد شدند. متفقین برای کمک رسانی به روسیه در این امر متفق‌القول بودند که راه ایران خصوصن با توجه به راه آهن سراسری شمال – جنوب که به تازگی افتتاح شده بود بهترین گزینه ممکن بود.

اما ارتش شاهنشاهی که رضا شاه در دوران سلطنتش هزینه‌های هنگفتی را برای تجهیز آن خرج کرده بود قدرت ایستادگی در برابر نیروهای متفقین را نداشت. به نحویکه زمانیکه در نخستین ساعتهای بامداد سوم شهریور یورش آغاز شد عملن هیچ مقاومتی از سوی ارتش صورت نگرفت. زمانی که ژاندارمری و وزارت راه گزارش ورود هواپیماهای روسی را به داخل خاک ایران می‌دهند در پاسخ مرکز مبنی بر اینکه «از کدام سو آمدند و به کدام سو رفتند؟» رییس پاسگاه آستارا پاسخ داده بود: «از پشت عکس اعلیحضرت آمدند و بطرف پنجره رفتند!». در این بین روز تنها نیروی دریایی به فرماندهی تیمسار دریادار بایندر بود که دفاع جانانه‌ای از خود نشان داد و به همراه افسرانش در جنوب به شهادت رسیدند. متفقین وارد کشور شدند، در فاصله اندکی بعد از این واقعه رضا شاه استعفا و از کشور تبعید شد، تمامی آلمانی‌های حاضر در ایران از کشور اخراج و شاه جدید جانشین پدر شد و نیروهای متفقین وارد تهران شدند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *