این دنیای کوچک …!

یکی از جنبه‌های بسیار جالب فرهنگ استرالیایی که بعضن برای کسانی که تازه وارد این کشور شده‌اند تعجب برانگیز است موضوع پیک نیک و تدارک باربیکیو (یا همان کباب خودمون در شکل و شمایلی مدرن) در فضاهای عمومی است به نحویکه در زمان‌هاییکه هوا مناسب است جمعیت زیادی را خواهید دید که برای استفاده از هوای مساعد مواد باربیکیو را جور می‌کنند و با خانواده و دوستان به پارکی یا ساحلی می‌روند و بساط باربیکیو را به راه می‌اندازند. برای این منظور در اغلب مکان‌های عمومی منقل‌های برقی باربیکیو تدارک دیده شده که می‌تونید مجانی از آنها استفاده کنید و تنها انتظاری که از شما میره اینه که بعد از اتمام آنرا تمیز و آماده مصرف برای نفر بعدی نمایید. البته با توجه به حجم بالای تقاضا خصوصن در تابستان که هوای آفتابی سیدنی باربیکیو و نوشیدنی‌های بعد و قبلش را می‌طلبه معمولن باید مدت طولانی برای استفاده از این منقلهای برقی در صف بایستید به همین خاطر کسانی که حرفه‌ای تر هستند و خصوصن وسیله نقلیه شخصی دارند منقل‌های گازی یا ذغالی خودشان را دارند و به محض رسیدن بساط خودشون را پهن می‌کنن.

ما هم که از این قاعده مستثنا نیستیم هر از گاهی که هوا مناسب باشد با دوستان بند و بساط باربیکیو را به راه می‌اندازیم. بعد از مدتها سرما و بارندگی در سیدنی چند هفته‌ای است که هوا بهاری شده و به تدریج آخر هفته‌ها گروه‌های بیشتری را در ساحل‌ها و پارک‌های سیدنی میبینی که در حال درست کردن باربیکیو هستند. هفته گذشته به همراه یکی از دوستان برای اولین بار بعد از مدت‌ها برنامه باربیکیو گذاشتیم و این دوست عزیزمان هم که چندی است منقل ذغالی خریده جوجه کباب تدارک دیده بود و تصمیم گرفتیم که به بلو مانتن (کوهستان آبی) که منطقه‌ای ییلاقی در فاصله قریب ۱۰۰ کیلومتری سیدنی هست برویم. این منطقه را از آنرو کوهستان آبی نامگذاری کرده‌اند که هر وقت از بالای کوه به این منطقه که بسیار بزرگ هم هست نگاه میکنی جنگل را به دلیل بخار آب موجود در هوا به رنگ آبی می‌بینی و خصوصن در اوایل صبح و هنگام غروب آفتاب می‌توانید صحنه‌های بی نظیری را از بالای این جنگلها نظاره کنید (تصویر زیر یک نمونه منظره‌ایه که اونجا میتونید ببینید).

bluemountain

اما سوای تجربه جوجه کباب در این منطقه که دمای هوا حداقل ۱۰ درجه از سیدنی خنک تر هست و درست کردن کباب در کنار منقل ذغالی در آن هوای خنک حس و حال عجیبی داشت اتفاق جالبی افتاد که همه ما را متعجب کرد. در کنار ما گروهی بودن که همگی آسیایی بودند و یکی از آنها که مرد میانسالی بود و با چوب دستی که از میان جنگل برداشته بود داشت از کنار ما رد میشد وقتی که بساط منقل و سیخ‌های کباب ما رو دید پرسید که آیا لبنانی هستیم چرا که اینجا فرهنگ کباب به شکل سیخی را خیلی با ترکها و لبنانی‌ها میشناسند و وقتی که گفتیم ایرانی هستیم ناگهان گفت «سلام، حال شما خوب است؟» که اینجا فک همه ما چسبید به زمین. فکر کردیم احتمالن افغانیه و قیافه‌اش شبیه آسیایی هاست ولی در کمال تعجب ما فهمیدیم که اهل کره جنوبیه ولی در سالهای ۵۴ تا ۵۷ به عنوان مهندس نیروی هوایی در پادگان دوشان تپه تهران کار می‌کرده. با توجه به اینکه بیش از سی سال از اون زمان می‌گذشت ولی فارسی را خیلی خوب صحبت می‌کرد و گفت که دختر بزرگش توی ایران به دنیا آمده! اونجا بود که برای چندمین بار این تعبیر قدیمی که دنیا کوچک است برای من و بقیه دوستان ثابت شد.

یه خاطره جالی که از دوران انقلاب تعریف می‌کرد این بود که جلوی ماشینش دو تا عکس یکی محمدرضا شاه و دیگری آقای خمینی را گذاشته بوده و در خیابان هر وقت به ایست بازرسی‌های مردمی میرسیده اون عکس را بالا میگذاشته و میگفته زنده با خمینی و هر وقت به بازرسی ارتش میرسیده عکس شاه را بالا میگذاشته و میگفته جاوید شاه و به این ترتیب کسی بهش کاری نداشته! خاطرات خوبی از سالهای در ایران بودنش داشت هر چند با مشکلات زیادی از کشور خارج شده چون مصادف شده با انقلاب و زمانی که فرودگاه‌ها بسته شدند و مجبور شده از راه زمینی با ماشین به ترکیه بره و کلی دردسر کشیده بود.

این هم تعدادی عکس از برنامه باربیکیوی اون روز ما. متاسفانه هیچ کدوممون رومون نشد به اون آقای کره‌ای بگیم بیاد باهامون عکس بگیره :(

bbq-1

 

bluemountain2

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>