کافکا در ساحل

در فرهنگ لغات شهری (Urban Dictionary) اصطلاحی هست با عنوان Book Hangover که در تعریفش نوشته شده حالتیه که شخص بعد از تموم کردن یک کتاب و برگشتن به دنیای واقعی بهش دست میده که همه چیز براش غیر عادی و به تعبیری ناقصه.

حالا این دقیقن حال من بود چند وقت پیش وقتی رمان کافکا در ساحل موراکامی را تمام کردم. برای بیش از یک ماه تقریبا هر شب و هر زمان خالی در طول روز که میتونستم به شدت درگیر این کتاب و قبلش کتاب چوب نروژی این نویسنده بودم و واقعن بعد از خواندن این دو اثر بازگشت به دنیای واقع و تطبیق با واقعیات اطراف کار بسیار دشواری بود.

موراکامی را چند سال قبل یکی از دوستان به من توصیه کرد ولی متاسفانه فرصت نشده بود که سراغ کارهایش بروم تا اینکه چندی پیش در فرصتی که دست داد چوب نروژی را دست گرفتم و همون نقطه آغازی شد برای اینکه هر دو کتاب را پشت سر هم بخوانم. موراکامی که قدرت عجیبی در تلفیق واقعیت و رویا در خلق داستانش داره مانند جادوگری که با حرکاتش شما را مسحور خودش میکنه و در تماشای نمایشش حلقه اتصال شما به زمان را قطع میکنه، در هنگام خواندن این دو داستان هم بارها و بارها به خودم اومدم و دیدم که دیرزمانی است که در حال خواندن هستم و عضلات دستم از فشار ناشی از سنگینی آی پد خشک و دردناک شدن و ناچار باقی اون را برای شب بعد رها کردم. هر چند از این لحظه تا موقعی که دوباره کتاب را در دست بگیرم من هم مثل کافکا در جایی بین واقعیت و رویا معلق بودم.

کتاب کافکا در ساحل روایت دو داستان است که یکی مربوط به کافکا تامورا پسر ۱۵ ساله‌ای است که از خانه‌‌اش در توکیو که با پدرش زندگی میکرده فرار کرده و در شهر دیگری در یکی از جزایر ژاپن پناه گزیده. داستان دیگری که شروعش در سالهای پایانی جنگ جهانی دوم است زمانی که گروهی از شاگردان مدرسه‌ای در همین جزیره زمانی که در اردوی روزانه در ارتفاعات اطراف شهر بوده‌اند به دلیل نامعلومی برای مدتی بیهوش میشوند البته یکی از این بچه‌ها، ناکاتا، برای چند هفته در کما میماند و وقتی به هوش میاید حافظه و قدرت خواندن و نوشتنش را از دست داده. در عوض ناکاتا توانایی این را پیدا کرده که با گربه‌ها صحبت کنه و همین باعث شده که در دوران کهنسالی که اتفاقن در محله‌ای نزدیک خانه پدری کافکا در توکیو زندگی میکنه به همسایه‌ها برای پیدا کردن گربه‌هاشون کمک کنه. کافکا که در تلاش برای فرار از طلسمیه که معقتده پدرش براش قرار داده در این شهر کوچیک عاشق روح ۱۵ سالگی صاحب کتابخانه‌ای میشه که به اون کار و سرپناه داده و در نتیجه در دنیای واقع وارد رابطه عشقی با خانم ساییکی پنجاه و اندی ساله میشه. ناکاتا که در اتفاقی عجیب مجبور میشه به درخواست پدر کافکا او (پدرش) را بکشه پا در سفری میگذاره و در نتیجه آم این دو داستان به ظاهر موازی به هم پیوند میخورن و سرنوشت هر دو طرف به طرز عجیبی با هم عجین میشه.

اگر تا بحال اثری از این نویسنده نخوندید به شدت توصیه میکنم که هر چه زودتر یکی رو شروع کنید. بدون شک نقطه قوت موراکامی در خلق داستانش در اینه که خواننده را به رویاهاش میبره و در این مسیر چنان هنرمندانه شما را با خودش همراه میکنه که بارها در طول مسیر مرز بین واقعیت و رویا و خاطره را گم میکنید. از نکات برجسته متن موراکامی توجه بی نظیرش به جزییات، طبیعت، عشق، خاطرات، موسیقی که نقش پر رنگی در هر دو اثر داره و اسطوره‌های کهنه.

من متن انگلیسی کتاب را خواندم ولی ظاهرن کتاب توسط نشر نیلوفر (ترجمه مهدی غبرایی) و نیز انتشارات کاروان (گیتا گرگانی) به فارسی برگردانده شده. هر چند با توجه به پیچیدگی‌های روابط عشقی در طول داستان که قطعن در برگردان فارسی دچار جرح و تعدیل شدن توصیه نمکینم که متن فارسی را بخونید. اما چوب نروژی تاکنون به فارسی ترجمه نشده (البته با توجه به داستان کاملن عاشقانه کتاب جای تعجب هم نیست).

نظر در “کافکا در ساحل

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>