چرخ دوار زندگي …!

در سينما فيلمهايي هستند كه فقط براي سرگرم كردن مخاطب ساخته ميشن و لا غير. دسته دوم فيلمهايي هم هستند كه فراتر از جنبه سرگرم كردن تماشاگر معاني ژرفي در خود دارند و ناچار براي درك بهتر فيلم بايد قدري بيشتر تامل كرد. هر چند براساس نوع نگاه كارگردان فيلم و فيلمنامه تنظيم شده عمق معاني مستتر در فيلم متفاوت بوده و به تبع اون ميزان درگيري ذهني بيندده براي تجزيه و تحليل آنچه كه در طي مدت يك و نيم يا دو ساعتي كه به تماشاي فيلم مشغول بوده نيز متفاوت است. به نحويكه برخي از اين نوع فيلمها منجر به جريان طولاني از بحث و تبادل نظر بين مخاطبان فيلم اعم از بينندگان عام و تحليلگران حرفه‌اي مي‌شوند. لازم به ذكر نيست كه در اين بين فيلم از جنبه‌هاي معاني فلسفي، اجتماعي، اخلاقي و غيره مورد تجزيه و تحليل قرار مي‌گيرند. البته جا دارد كه اشاره كنم كه در ميان گروه فيلم‌هاي اول كه صرفن با هدف سرگرم كردن مخاطب ساخته ميشوند طيف گسترده‌اي از فيلمها وجود دارند. در يك سر طيف فيلمهاي بسيار نازلي كه نه داستان جذابي دارند و نه از جنبه‌هاي فني و تكنيكي لازم براي تصويربرداري و موسيقي به طور درست استفاده كرده‌اند كه نتيجه كار آثار بي ارزشي هستند كه بعد از تماشاي فيلم (اگر تاب تحمل تماشاي اونها را تا انتها آورده باشيد) از بابت چند ساعتي از عمر كه بيهوده تلف شده تاسف مي‌خوريد. در سر ديگر طيف اما فيلمهايي هستند كه شايد معنا و مفهوم خاصي را دنبال نميكنن ولي به لحاظ جنبه‌هاي زيبايي شناختي اثر از نظر داستان فيلم، شخصيت پردازي، تصوير برداري و موسيقي به نحو خلاقانه‌اي مورد استفاده قرار كرفته‌اند تا اثري جذاب و سرگرم كننده را خلق كنند و در انتهاي فيلم از ديدن آن احساس لذت بخشي داريد هر چند شايد اصلن ذهنتون درگير فيلم نشه و بعد از خروج از سالن سينما و يا خاموش كردن تلويزيون فقط اون را به عنوان يك اثر خوب به ياد بسپاريد. در بين اين دو سر طيف هم آثاري بينابيني قرار دارند كه در برخي از اين جنبه‌ها ضعيف‌تر و در برخي قوي‌تر هستند.

هفته گذشته فيلم سمسارا آخرين ساخته ران فريك را ديدم. اين فيلم براساس دسته‌بندي دوگانه‌اي كه در بالا بهش اشاره كردم در زمره فيلمهاي دسته دوم قرار مي‌گيره و فيلمي است كه به شدت ذهن آدم را درگير ميكنه به نحويكه امروز يك هفته بعد از ديدن فيلم هنوز ثانيه به ثانيه فيلم جلوي چشممه و همچنان ذهنم درگير صحنه‌هايي كه در فيلم ديدم. اگر بخوام طيفي را ترسيم كنم كه در اين گروه هم مانند گروه اول فيلمها براساس نحوه نگرششون به موضوع و عمق معاني مستتر در فيلم را روي اين طيف تصوير كنم. هر چند در اين بخش نميشه طيف را دسته‌بندي طولي كرد و به اونها رتبه بهتر و بدتر داد. به عقيده من تفاوت در اين گروه بيشتر براساس عمق مطالب مطرح شده و نحوه نگاه هنرمند به موضوع است نه لزومن بهتر يا بدتر بودن اثر. به عنوان مثال هيچ كس نميتونه بگه گلستان سعدي بهتره يا بهارستان جامي. آثار ويكتور هوگو زيباترن يا رمان‌هاي چارلز ديكنز. يقينن همه اينها از آثار ماندگار تاريخ بشر هستند و خالقين آنها به سبب خلق اين آثار خارق‌العده مورد تحسين تمام اعصار هستند. اما تنها يك مثنوي معنوي يا ديوان شمس تاكنون خلق شده و در طول ده‌ها هزار سال از تمدن مكتوب هيچ اثر هنري مشابه آن وجود ندارد. به همين طريق در مورد آثار هنرمندان بزرگي نظير شكسپير، دانته و …

سمسارا بدون شك و بي كوچكترين ترديدي يكي از اينگونه آثار ماندگار تاريخ سينماي بشريت است. اثري كه بدون حتي يك كلمه در كل مدت 102 دقيقه‌اي فيلم چنان اثر ژرفي در بيننده مي‌گذارد كه هرگز آنرا فراموش نخواهد كرد. كارگردان فيلم كه در حرفه اصليش فيلمبرداري است و در كارنامه خود فيلم مشابهي به لحاظ ريتم مستند و بدون كلام و فيلمبرداري بي نظير در سال 1992 ساخته، فيلم اخير را در طول مدت 5 سال در بيش از 25 كشور فيلمبرداري كرده است. وي كه براي ساخت آثارش دوربين ويژه‌ 65 ميليمتري خود را طراحي كرده كه اولين بار در باراكا آنرا به كار برده در فيلم حاضر نيز با استفاده از فناوري مشابه و سپس تبديل آن به نسخه ديجيتال اثري بي‌نظير را خلق كرده كه تنها از جنبه‌هاي تصويري اثري بي بديل است. در عين حاليكه فيلم حاضر با پرداختن به جنبه‌هاي مختلف زندگي بشر در روي زمين و تقابل اين جنبه‌هاي مختلف با طبيعت اثري در خور توجه و تامل برانگيز خلق كرده كه با نشان دادن عريان حقيقت زندگي بشر به تك تك ما در مورد نحوه زندگيمان و نحوه استفاده از منابع بي نظير و گاهن تجديد ناپذير اين كره خاكي هشدار مي‌دهد.

در وبسايت فيلم با اشاره به عنوان اثر كه واژه‌اي سانسكريت به معناي “چرخ دوار زندگي” است آنرا نقطه شروع و ايده اوليه سازندگان فيلم دانسته و اشاره مي‌كند كه برخلاف فيلمهاي مستند متداول اين اثر بدون بهره‌گيري از گفتار و زيرنويس با بهره‌گيري از تصاوير و موسيقي كه گذشته و حال را به هم متصل مي‌كند بيننده را وادار به تامل دروني براي تفسير مفاهيم مستتر مي‌نمايد. بدون شك بهترين تعريف براي اين فيلم طبق توضيح وبسايت آن “نه يك مستند سنتي و نه يك مجله تصويري سفر بلكه مراقبه‌اي هدايت شده” است.

توصيه ميكنم اگر امكان اين را داريد كه فيلم را در سينما ببينيد ترديد نكنيد چرا كه پشيمان نخواهيد شد اما اگر به سبب گذشتن زمان اكران اين فرصت را نداريد حتمن فيلم را از روي نسخه بلو ري (لطفن اگر امكان خريداري فيلم را داريد خريداري كنيد) و روي تلويزيون ببينيد چرا كه با تماشاي فيلم روي مانيتور 14 اينچ قطعن عظمت اثر و صحنه‌هاي بي نظيري كه با استفاده از دوربين 70 ميليمتري خلق شده از بين خواهد رفت.

اگر تا الان قانع نشدين كه اين فيلم اثري ماورا زميني و خارج از تصورهاي رايج در مورد يك فيلم سينمايي هست با ديدن تريلر فيلم تنها بخش كوچكي از عظمت اين اثر را ميتونيد ببينيد:

7 نظر روی “چرخ دوار زندگي …!

  1. یادداشت باریک‌بینانه و لطیف شما را خواندم پدرام‌جان. با احترام، نظرم را که البته حکم نهایی نیست و نمی‌تواند باشد، می‌نویسم:….. یک: در آثار «ران فریک» و البته «گادفری رجیو»، دو مستندساز هم‌سان و برجسته‌ی زمانه‌ی ما، نوعی تشویش و بدبینی باورپذیرِ محض نسبت به هستی و هستدگان در ارتعاش است. من این آثار را زمانی درک می‌کنم که این تشویش‌ها به هیاتِ بازتابِ یک نوع «نگرانی» درآیند، برای جهان، و برای زندگی. برای «این‌جا-آن‌جا بودن». مارتین هایدگر نشان داده که نگرانی برای جهان، نگرانی اگزیستانسیال، همواره با گونه‌ای هراس همراه است، و شکلی ناباور از امید. هراس را در آثار «رجیو» و امید توضیح‌ناپذیر را در آثار «ران فریک» می‌توان یافت. وگرنه، قله‌ی مستندهای آکنده از بی‌کلامی و سکوت را، به جای «سامسارا»ی فریک که لرزان از ارتعاش زیبای موسیقی‌ست، باید در آثاری مثل «سرگذشت باد» یوریس ایونس جست: استادی سالخورده بر بالای تپه‌ای در چین روی یک صندلی نشست و دست به کاری ناممکن زد: از «باد» فیلم گرفت، روایت عنصری از عناصر چهارگانه‌ی طبیعت که «گذر» و بیش از بیش از هر چیز «گذر عمر» را به یاد می‌آورد. سکوت، سکون، و غربت. گذشتن و گذشتن، و بازگشت، و باز فقدان، و باز بازگشت: تکرار… «سامسارا» یعنی همین. انسان از خویش رها می‌شود تا دوباره در انگاره‌ی مکرری از خویش جای گیرد… دو: احساس کردم سامسارای ران فریک می‌کوشد با جهت‌دهیِ موسیقایی و به‌شکرانه موسیقی، تصویرهای ناب‌اش را در حکم سندی تک‌معنایی در مورد معنای واقعیت در دنیای بیرون عرضه کند؛ در مورد حقیقتی واقعی به نام سامسارا. اما بهتر است به پیروی از «ژان روش» بزرگ‌ترین مستندساز زمانه‌ی ما، به جای سینما-حقیقتِ ران فریک و گادفری رجیو، از سینما-صداقت سخن بگوییم. بپذیریم که فقط راه را برای تاویل شناخت‌ها و فهم‌ها گشوده‌ایم. امکان داده‌ایم تا تماشاگران‌مان دنیا را بسازند، نه این که فقط با آن از راه بازسازی و یا بازتولید ما از واقعیت، آشنا شوند. این واقعیتِ سامسارا نیست که در فیلم مستند سامسارا ثبت می‌شود، این حقیقت سامسارار نیست که به یاری خط تیره‌ (سینما-حقیقت) به سینما می‌چسبد، این دنیای هنرمند است، فقط هنرمند، که معنای واقعیت دنیای بیرون را این‌سان دیده است و این‌سان یافته است. … سه: راز «سامسارا»ی فریک را در بیش از ژرفا یا ماندگاری در تاریخ سینمای بشریت، در شاعرانه‌گی‌اش یافتم. سینمای ران فریک به طور کلی تصویر را در شکلی از بیان متافیزیکیِ به کار می‌برند، و این یعنی شعر

    • عدنان عزيز پيش از هر چيز از بابت نقدي كه در مورد نوشته حاضر نوشتي بي نهايت سپاسگزارم چرا كه مسبب اين شد كه بيشتر دباره فيلم تعمق كنم. در اين رهگذر مصاحبه‌هاي چندي كه كارگردان فيلم با افراد و شبكه‌هاي مختلف داشت را نيز دنبال كردم. آنچه اينجا مينويسم نه در نقد يا رد نوشته تو يا دفاع از متن خودم بلكه بلند فكردن است با اميد تبادل ديدگاه‌هايمان.
      در مورد تشويش و بدبيني حاضر در نگاه فيلمساز به جهان و موجودات حاضر در آن حقيقت اين است كه من هم چنين برداشتي از فيلم داشتم موضوعي كه البته كارگردان فيلم در مصاحبه‌هايي كه اخيرن داشته تلويحن آنرا مردود دانسته و بر اين نكته تاكيد دارد كه فيلم او نه انعكاس تشويشي دروني در خصوص اتفاقات و وقايعي است كه در فيلم به تصوير كشيده شده‌اند بلكه بيشتر نمايش واقعيتي است كه در پيرامون ما در حال وقوع است و دعوت بيننده به تامل و تعمق در مورد هر يك از اين اتفاقات فارق از ارزش‌گذاري مثبت يا منفي در مورد هر يك. به عنوان نمونه كارگردان در مورد صحنه‌هايي كه در خصوص توليد انبوه مواد غذايي و انواع غذاهاي فراوري شده نمايش داده مي‌شود مي‌گويد كه قصد او تقبيح اين عمل نبوده كه چرا به باور خيلي اين روش از توليد ما را قادر ساخته تا غذاي بيشتري توليد كنيم و به تبع آن عده زيادي از مردم از گرسنگي نجات يافته‌اند و هدف وي از اين صحنه تنها نمايش واقعيتي است كه در حال وقوع است و مابقي آن بر عهده بينندگان است كه هر يك از ديدگاه خود به نقد و بررسي آن بپردازند و آنرا ارزش گذاري نمايند.
      به باور من تاكيد كارگردان بر اين موضوع كه اين فيلم تنها مراقبه‌اي هدايت شده است بهترين تعبير از فيلم است. چرا كه در مراقبه وظيفه راهنما تنها كمك به شخص براي درك و شهود است و نه جهت دهي به آن و در اينجا نيز فيلم كوشيده در حد توان خود چنين امكاني را براي بيينده فراهم كند. و اتفاقن در همينجا است كه من اعتقاد دارم فيلم در جهت سينما – صداقت مورد اشاره شما حركت مي‌كند و “فقط راه را برای تاویل شناخت‌ها و فهم‌ها گشوده‌است”.
      اما در مورد ماندگاري اثر در تاريخ سينماي بشريت و اشاره‌ات به شاعرانگي اثر به سبب استفاده از موسيقي، برداشت من از سينما كه “البته حکم نهایی نیست و نمی‌تواند باشد” اين است كه موسيقي بخشي از اين هنر است و استفاده صحيح از موسيقي نقش بسزايي در خلق آثار ماندگار تاريخ سينما داشته و خواهد داشت.

  2. سلام.مرسی از بررسیتون.
    سینما فیلم خارجی هم پخش میکنه؟کدو سینما؟
    اگرا براتون ممکنه جواب بدید.
    ممنون

  3. salam.chand rooze pish baraye avalin bar filme baraka ro didam va chon khili tasir gozar bood tasmim gereftam raje behesh search konm k b esme filme jadideshoon barkhordam va tozihe shoma.alan film ro daram download mikonm va bisabrane moshtaqam k bbinamesh .mishe lotfan chanta film b mn moarefi konid k jozve hamin dasteye dovom bashan? mn khili doost daram filmaye mafhoomi bbinam age baratoon maqdoore baram email konid esm haro.sepasss.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>