هفت ميليارد قصه و …

موضوعی که در طی دو سال و نیمی که از ایران اومدیم بیرون و در سیدنی هستیم بهم خیلی کمک کرده تا با اقوام دیگه آشنا بشم زندگی در شهری مثل سیدنیه که به معنای واقعی چند ملیتیه. البته باید به این موضوع حضور در دانشگاهی مثل یو ان اس دبلیو که بیش از ۱۴۰۰۰ دانشجوی خارجی داره و مهم‌تر از اون دوران اقامت موقت در هاستلی نزدیک دانشگاه که دانشجویان تازه وارد خصوصا بچه‌های فوق و دکترا مدتی را در آنجا میمونن را هم اضافه کنم. آنچه در این مدت از صحبت‌های گاه و بیگاه با این افراد در مورد مردمانشون و فرهنگی که در آن بزرگ شدن آموختم اگر نه بیشتر یقینن اهمیتی کمتر از مطالعاتی که در حوزه تخصصی تزم انجام دادم نبوده چرا که مطمینم هرگز در عمرم نه فرصت و نه امکان این را خواهم داشت که از نزدیک به تک تک این کشورها سفر کنم و چنین تجربه نزدیکی را با مردم اون کشورها داشته باشم.

در این مدت با پزشکی آشنا شدم که عراقی بود ولی به دلیل مشکلات کشورش در زمان صدام خانوادش به لیبی رفته بودن و در لیبی بزرگ شده بود و چه قصه‌هایی داشت از مردم هر دو کشور.

با قاضی از پاکستان صحبت کردم که از نظام قضایی اون کشور و مشکلات و مسایل قبیله‌ای اونجا میگفت. با افرادی کاملا متفاوت از این کشور هم صحبت کردم که هر یک عقیده‌ای کاملا متفاوت با دیگری داشت. از تندروانی که نمونشون را زیاد دیده‌ایم تا افراد بسیار منطقی.

دوستان فرانسوی پیدا کردم که یکیشون تفکرات سوسیالیستی داشت و از نگاه توام با تنفر سوسیالیستهای فرانسوی از آمریکا میگفت.

مکالمات مفصلی با افرادی از تایوان و چین داشتم (چون هم سوپروایزرم تایوانی هست و هم دو نفر از دانشجویان دانشکده و هم مسیول امور تحصیلات تکمیلی دانشکده) که هر یک قصه خود را در مورد استقلال و هویت ملی داشتند.

پزشکی که اصلیتش فلسطینی است ولی در اردن مدرسه رفته و در آمریکا تحصیلات دانشگاهی را به اتمام رسانده و وقتی صحبت از حماس می‌شود بسیار دلبسته آنها است و داستان‌های باور نکردنی که از زندگی اعراب در بیت‌المقدس دارد

و اگر بخواهم این فهرست را ادامه بدهم همینطور ادامه خواهد داشت، پزشکی از موزامبیک، افرادی از بخش‌های مختلف استرالیا و با پیشینه‌های مختلف، شهروندان کره جنوبی و نگاهی که نسبت به شهروندان کره شمالی دارند و نظرشان در مورد حضور آمریکا در شبه جزیره کره،‌ موضوعات تاریخی در این منطقه، دختری از آلاسکا، دختر دیگری از اسکاتلند (سوء برداشت نکنید! اینها دوست ویدا بودن) و …

در کنار این مباحث و صحبت‌ها البته دوستی‌های خوبی هم شکل گرفت و الان برخی از این افراد دوستان خیلی خوب ما هستن و همچنان باهاشون در ارتباط هستیم. به نظرم موقعیت‌هایی اینچنینی فرصت‌های بی نظیری است که شاید تنها یکبار در زندگی پیش بیاید. براساس تجربه شخصی میگم که اگر شما هم در چنین موقعیتی هستید سعی کنید از این فرصت بهترین استفاده را ببرید. درسته که خصوصا در شرایط تنهایی و دوری از خانواده حضور در جمع‌های دوستان ایرانی کمک بزرگی برای غلبه بر دلتنگی است ولی دیدم که خیلی از دوستان خودشون را محدود به همون جمع میکنن و اصلا خودشون را در معرض چنین آشنایی‌ها و مباحثاتی قرار نمیدن.

4 نظر روی “هفت ميليارد قصه و …

  1. خوشحالم که به تجربیات خوبی در گفتگو با ملیت های مختلف دست پیدا کردی! راهکار شما برای ما چیه؟ ما چیکار کنیم که از این محدودیت ها در بیایم؟

    • علي جان ممنون از محبتت و كامنتي كه گذاشتي. حقيقتش اينه كه راهكاري ندارم چرا كه اصلا خودم را در جايگاهي نمي‌بينم كه بخوام به كسي راهكاري بدم. ولي بد نديدم مكالمه‌اي را كه اخيرا با اون پزشك عراقي – ليبيايي داشتم برات بنويسم. وقتي ازش پرسيدم كه الان وضعيت در ليبي چطوره در پاسخم گفت هموني كه بوده و شايد هم بدتر. و وقتي علت را جويا شدم در پاسخم گفت: براي اينكه مردم ليبي فرهنگ و خلق و خويي دارن و برخي مسايل چنان درشون ريشه دوانده كه وابسته به شخصي نيست و فرقي نميكنه قذافي باشه يا شخص ديگري و تا زماني كه اين مسايل حل نشدن رفتن اين يكي و آمدن ديگري مشكلي را حل نميكند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>