روزي كه ديگر نفتي نداشته باشيم! آن روز خواهد آمد؟!

Georg Gerster, Ahvaz (14 April 1976), Iran
Oil collector station on an oil field near Ahvaz

مستند باد صبا ساخته آلبرت لاموریس را برای بار دوم ديدم. اين درست كه فيلم يك كار تبليغاتي سفارشي بوده ولي زيركي كارگردان فيلم و نويسنده متن باعث شده كه بجز در چند مورد معدود حرفهاي كليشه‌اي و شعاري در فيلم زده نشه كه به طرز زننده‌اي بخواد به تبليغ خواسته‌هاي رژيم وقت كه سرمايه‌گذاري پروژه را انجام داده بود، بپردازه. در عوض با بهره‌گيري از زبان استعاره به بهترين شكل ممكن ويژگي‌ها و مشخصات اقوام و بخش‌هاي مختلف كشور را به تصوير ميكشه و بيننده را با خودش در اين سفر همراه ميكنه. این موضوع دست‌کم گرفتن خواسته‌های سرمایه‌گذار به قدری جدی بوده که در انتهاي ساخت فيلم دست‌ اندركاران وزارت فرهنگ و هنر وقت تحت تاثير خواسته‌هاي شاه در آن زمان كه روياي صنعتي كردن ايران را در سر مي‌پرورانده به كارگردان ايراد گرفتند كه در نسخه ارايه شده بر جنبه‌هاي صنعتي کشور تاكيد كافي نشده و از وي خواسته شد كه بخش‌هايي با اين مضمون را به فيلم اضافه كند. متاسفانه در هنگام فيلمبرداري اين بخش‌ها، هليكوپتر گروه در درياچه سد كرج سقوط كرده و كل گروه جانشان را از دست مي‌دهند و نسخه‌اي كه هم اكنون در دسترس هست همان نسخه اصلي فيلم بدون ملحقات بعدي است.

چندي پيش هم بي بي سي فارسي گزارشي پخش كرد در مورد پروژه عكاسي هوايي كه توسط يك عكاس هوايي سويسي كه سال‌ها پيش اين كار را با همت خودش و پشتيباني فرح پهلوي انجام داده بود ولي به دليل انقلاب 57 و عوض شدن رژيم از آنجاييكه كسي پيگير نشده بود عملا پروژه به فراموشي سپرده شده و بطرز كاملا تصادفي يك نفر علاقمند از اين موضوع مطلع شده و مقدمات چاپ كتاب و برگزاري نمايشگاه را فراهم كرده بود.

اينها را گفتم كه يكبار ديگه به ياد بياريم كه نفت براي ما نه طلاي سياه بلكه مايه نكبت بوده و برخورداري از اين منبع درآمد سرشار بدون هيچ هزينه و زحمتي باعث شده كه نيازي به تلاش براي استفاده از فرصت‌هاي ديگر كسب درآمد را در خودمون حس نكنيم. چه بسا اگر اين بلاي خانمانسوز نبود ما هم ناگزير بايد به دنبال روش‌هاي ديگر كسب درآمد بوديم و در اين راستا چه چيزي بهتر از صنعت گردشگري. در حاليكه كشورهاي ديگر دنيا با دارا بودن ويژگي‌هاي بسيار محدود گردشگري تمام تلاش خود را براي تقويت همان حداقل‌ها قرار داده و از آن محل درآمد سرشاري كسب مي‌كنند، هر صحنه‌اي كه در فيلم باد صبا نشان داده مي‌شود پتانسيل بالقوه‌اي است كه مي‌تواند درآمد هنگفتي را نصيب آن منطقه و در نهايت كشور نمايد و با ايجاد اشتغال و افزايش درآمد مردم آن منطقه بسياري از مشكلات آنان را برطرف نمايد. اينها مسايلي است كه تحققشان بيشتر به رويا شبیه است و تصور وقوعشان اندكي دور از دسترس! ولي از آنجاييكه وصف خوشي معادل نيمي از خوشي است من هم دوست دارم با اين تصورات شيرين خوش باشم و آرزو كنم شايد روزي كه ديگر نفتي نباشد کسی به فكر استفاده از اين فرصت‌هاي ناب بيافتد، اگر خيلي دير نشده باشد و امكان استفاده از آنها هنوز باقي باشد. تا آن روز بیاید!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>