آن شب …

بعضی وقتها تو زندگیت اتفاقهایی میافته که اثرشون هیچ وقت از ذهنت پاک نمیشه. بعضی آنقدر تاثیرشون زیاده که نگاهت را به زندگی و آدم‌ها عوض میکنه و دیگه دنیا را آنطور که قبل از اون میدیدی نمیبینی چرا که خیلی از پیش فرض‌های ذهنیت عوض میشه. دیروز یک سال از اون شب گذشت، شبی که در آن به عینه تجربه کردم یعنی چی وقتی میگن همه چیز به آنی بنده و حتی خبر از یک ساعت دیگرت هم نداری چه برسه به یه روز و یه ماه و یه سال دیگه. از اون روز یاد گرفتم که چقدر مهمه که هیچ کاری را نیمه کاره رها نکنی و تمام تلاشت را بکنی که از لحظاتت تا اونجایی که میتونی بهترین استفاده را ببری و هیچ وقت نگی که فردا هم روز خداست. اینکه از مسیری که داری میری کمال لذت را ببری و هر لحظه را چنان زندگی کنی که اگر فردایی نبود افسوس نخوری که ایکاش اینکارها را انجام داده بودم چرا که ممکنه فردایی نباشه.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>