این داستان ناتمام …

پرده اول: فیلم هيچكس از گربه‌های ایرانی خبر ندارد ساخته بهمن قبادی داره از شبکه تلویزیونی اس بی اس استرالیا پخش ميشه. (این شبکه فیلم‌های بسیار خوبی از کشورهای مختلف را پخش می‌کند و تاکنون چندین فیلم از سینمای مستقل ایران را نیز نمایش داده است.) هر چند این فیلم را قبلا هم دیده بودم مجدد ميشينم و کل فیلم را نگاه ميكنم.

پرده دوم: ويدا در حال تماشاي مجموعه American Idol هست و من هم براي اينكه ميدونم اگر يك قسمت را ببينم معتاد ميشم و ميخوام كل اين فصل را دنبال كنم سعي مي‌كنم خيلي درگير نشم و هر از گاهي فقط برخي از اجراهاي خوب را نگاه ميكنم. اگر تا حالا اسم اين مجموعه را نشنيدين بايد بگم كه اين مجموعه تلويزيوني كه از سال 2002 در آمريكا پخش ميشه پر بيينده ترين مجموعه تلويزيوني در اين كشور هست كه موضوعش جستجو براي پيدا كردن هنرمنداني هست كه توانايي‌هاي ذاتي خوانندگي دارن و ميتونن به عنوان ستارگان موسيقي مطرح بشن. بايد اضافه كنم كه اين مجموعه كه براي اولين بار از روي نمونه انگليسيش ساخته شد در حال حاضر نمونه‌هايي در كشور مختلف داره. اين رو مقايسه ميكنم با وضعيت اون بچه‌هايي كه در فيلم بهمن قبادي بودن و اون صحنه‌اي جلوي چشمم مياد كه توي گاوداري و در كنار گاوها دارن تمرين ميكنن.

پرده سوم: حسن صلح‌جو مستندي ساخته در مورد بهمن فرمان آرا با عنوان سنگي به آب بينداز كه بي بي سي فارسي پخش كرد. فرمان آرا كه در اثر تنگناهاي ايجاد شده در كشور قادر به ساختن فيلم در ايران نيست در جستجوي پيدا كردن تهيه كننده‌اي براي ساخت فيلم جديدش به اروپا رفته كه حسن هم در همين ايام به سراغش رفته و باهاش در مورد زندگي و فيلمهاش صحبت ميكنه. آخرين جمله بهمن فرمان آرا در اين فيلم اينه كه:

اولياي امور خيلي علاقمند نيستن من فيلم بسازم

و اينكه

من از من مملكتم براي كار هنري فقط آزادي ميخوام!

ياد داستانهاي خانه سينما ميافتم و تعطيل شدنش. ياد اينكه بهرام بيضايي چندين ساله كه فيلمي نساخته و تئاتري روي صحنه نبده، ناصر تقوايي خانه نشينه و جعفر پناهي محكومه كه سالها هيچ فيلمي نسازه و هيچ حرفي نزنه. استاد شجريان كه توي ايران نميتونه كنسرت برگزار كنه، اركستر ملي و سمفونيك كه رسما تعطيل شدن و …

و اين موضوع فقط مختص حوزه هنر نيست و چه بسيار استعدادهاي درخشاني كه امكان رشد پيدا نميكنن يا اگر هم با همت خودشون تا يه جايي بالا بيان به دليل مشكلات و موانعي كه سر راهشون ميبينن فرار را بر قرار ترجيح ميدن و رهسپار ديار ديگري ميشن. متاسفانه اين داستان تمامي نداره و ميشه ساعتها و ساعتها نشست و مصداق آورد از آنچه در كشورهاي ديگه براي پيدا كردن استعدادهاي نهفته در زمينه‌هاي مختلف انجام ميشه و در مقابل آنچه در كشور ما انجام ميشه براي خاموش كردن استعدادهاي آشكار. و دردناكتر اينكه اين داستان فقط منحصر به امروز و ديروز نيست و چنان در تار و پود جامعه تنيده شده و چنان در فرهنگمون ريشه دوانده كه نميدونم اصلا ميشه اميدي به اصلاحش داشت يا نه.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>