گشت و گذار با ويلچير …

يه چيزي كه تو سيدني وقتي بيرون ميري كاملا مشهوده و توجهتو جلب ميكنه تعداد افرادي هست كه با ويلچير در جاهاي مختلف حضور دارن. اين افراد كه بخش عمدشون كساني هستند كه به دلايلي دچار معلوليت‌هاي حركتي هستند و ناچار از ويلچيرهاي برقي استفاده مي‌كنند در اكثر موارد به تنهايي و بدون همراه هستن. كلا خيابانهاي شهر، مراكز خريد، فروشگاه‌ها، مراكز تفريحي، ورزشگاه‌ها و كلا هر جاي عمومي را كه تصور كنيد به نحوي طراحي شده‌اندكه افراد با ويلچير به راحتي ميتونن بهشون دست‌رسي داشته باشن و براي ورود و خروج به اين محل‌ها و نيز حركت در اونها به كمك كسي احتياج ندارن.

از اون مهم‌تر وسايل حمل و نقل عمومي هستن كه طراحي ويژه‌اي براي اين گروه از افراد جامعه دارن به نحويكه در هر خط اتوبوس‌راني اگر نه همه حداقل تعدادي از اتوبوس‌ها اين قابليت را دارند كه افراد با ويلچير وارد و خارج بشن و جاي خاصي هم تعبيه شده كه ميتونن با جمع كردن صندلي‌هاي اتوبوس با ويلچيرشون قرار بگيرن. بعضي از اتوبوس‌ها داراي صفحات برقي هستند كه از كنار اتوبوس بيرون اومده و امكان اين رو ميده كه به راحتي ويلچير وارد بشه و اگر اين سيستم هم نباشه راننده موظفه كه پياده بشه و صفحه را براي سوار و پياده شدن اونها بيرون بياره. در كنار اتوبوس‌ها در ايستگاه‌هاي قطار و واگن‌ها هم تسهيلات و امكانات مربوطه تعبيه شده. در عين حال برخي از تاكسي‌ها نيز اين امكان را دارند كه فرد با ويلچير وارد بشه و نيازي به پايين اومدن از ويلچير وجود نداره كه البته با توجه به دست‌رسي بيشتر و قيمت ارزان‌تر بيشتر افراد ترجيه ميدن با اتوبوس جابجا بشن.

وقتي كه اين شرايط را ميبينم ياد اين ميافتم كه در ايران كه سواي افراد مسن و معلولان جسمي و حركتي كه مانند ساير جوامع در ايران هم هستند تعداد بسيار زيادي هم معلولان جنگي در شهرها حضور دارند كه مختص جامعه ما بوده و لذا لزوم توجه به نيازهاي اين گروه از شهروندان را بيشتر ميكنه. ولي در مقابل شاهد هستيم كه افرادي با معلوليت‌هاي حركتي هيچ امكاني براي اينكه مثل يه انسان معمولي بتونن زندگي مستقل داشته باشن ندارن و هركسي كه امكان حركتش را از دست ميده كاملا خانه نيشن ميشه و وابسته به افراد ديگري كه بايد كارهاش را انجام بدن و نيازهاي روزمره‌اش را تامين كنن. يادم مياد مادربزرگ خودم، خدا رحمتشون كنه، كه هميشه همه جا ميرفتن و همه كارهاشون را خودشون انجام ميدادن به دليل مشكلات استخواني قادر نبودن كه به راحتي راه برن و همين باعث شد كه نزديك 15 سال به طور كامل خانه نشين بودن و هر بار براي بيرون رفتن كلي ناراحت بودن چون بايد كسي ميرفت و ميبردشون مثلا بانك يا دكتر يا هر جايي كه كار داشتن و تازه در اون شرايط هم كلي عذاب مي‌كشيدن چرا كه بايد از پله‌هاي بلند بالا ميرفتن يا مسافت طولاني را طي ميكردن تا به جلوي درب برسن.

اين موضوع در عين حاليكه خيلي مهم و حياتيه ولي يك نياز بسيار ابتدايي و پيش پا افتادس كه هيچ امر پيچيده‌اي در اون وجود نداره و وابسته به سياست‌هاي چپ و راست و اصلاح طلب يا محافظه‌كار نيست بلكه فقط و فقط منوط به توجه به نيازها و خواسته‌هاي پايه‌اي زندگي شهروندان يك كشور است ولي متاسفانه آنقدر درگير امور سياسي و مسايل ديگر هستيم كه خواسته‌اي شبيه اين يا در برنامه كاري هيچ سياست‌مدار يا فعال سياسي نبوده و اگر كسي هم در اين خصوص سوالي بپرسه يا متقاضي پرداختن بهش بشه اولين جوابي كه خواهد گرفت اينه كه انقدر مسايل بزرگتري هست كه بهش رسيده بشه كه اين چيزها درش گمه ولي واقعيت اينه كه براي كهنسالاني كه تنها به دليل كهولت سن قادر به حركت روي پاهاي خود نيستند يا معلولاني كه به دلايل ديگري از اين نعمت محرومند هيچ چيزي دردناك تر از لحظاتي نيست كه در تنهايي مي‌گذرانند، وقتي كه دوست دارند مانند ديگران به خريد بروند يا سينما يا پارك يا حتي به ديدن دوستان و اقوام خود.

به نظرم در ميان مطالبات سياسي كه امروزها همه پيگيرش هستند و به حق هم هست و دغدغه همه ماست بايد به طور جدي خواهان رسيدگي به خواسته‌هايي از اين دست باشيم و دولت و شهرداري و ساير نهادهاي مسئول را وادار كنيم كه فارق از ساير مسايل در صدد رسيدگي به اين مسايل بربيان چرا كه مسايلي از اين دست براي عده‌اي مساله مرگ و زندگي است و نميتونيم  انجام اونها را منوط به برقراري دمكراسي در كشور كنيم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>