چراغ راه آينده!

اين روزها يكي از كارهايي كه به صورت جدي درحال پيگيريش هستم و روزانه بخش ثابتي از وقتم را بهش اختصاص ميدم مطالعه تاريخ معاصر ايران، خصوصا  دوران سلطنت پهلوي است. با خواندن اتفاقاتي كه در دوران زمامداري رضا خان و پسرش در ايران بوقوع پيوست و مقايسه آنها با اتفاقات اخير مشابهت‌هاي فراواني ديده ميشه كه حيرت انگيزه وقتي كه ميبيني كه تاريخ چگونه نه در بازه زماني طولاني مدت بلكه در كمتر از 60 – 70 سال در ايران در حال تكرار است و متاسفانه زمامداران هر دوران با آگاهي به اين مهم كه مردم ايران حافظه تاريخي ضعيفي دارند و شايد علاقه‌اي هم به مطالعات تاريخي ندارند، داعما در حال تكرار كارهايي هستند كه در گذشته نيز بارها اتفاق افتاده‌اند و اگر نبود اين بي اعتنايي به تاريخ، مسلما با ديدن زمينه‌هاي بروز آنها قبل از فعليت يافتن دوباره آن وقايع با مخالفت جدي مردم روبرو مي‌شدند.

اين موضوع وقتي بيشتر باعث نگرانيم ميشه كه بارها و بارها ديده‌ام كه افراد مختلف و در سطوح مختلف اجتماعي در مواجهه با مشكلات و ناملايمات امروزي از گذشته ياد ميكنن و بعضا درودي هم به روان شاه فقيد ميفرستن كه هر چه بدي داشت حداقل مثل اينها نبود و در اون دوران خيلي وضعمون بهتر بود. شنيدن اين حرف از كساني كه چشم خود را بر واقعيات تاريخي بسته و حتي با وجود اينكه در زمان خود اشكالاتي نيز به برخي مشكلات آن دوره داشته‌اند اما امروزه به راحتي چشم را بسته و دهان را مي‌گشايند و چنان در اين مورد بي پروا سخن سرايي مي‌كنند كه بعضي وقتها شك مي‌كني كه نكند اينها راست مي‌گويند و آنچه در كتب مختلف تاريخي بيان شده دروغ است! اما در كنار اينان نسلي هستند كه اون دوران را درك نكرده‌اند و براساس  تعاريف افراد گروه اول براي خود تصويري يوتوپيايي از دوران گذشته رسم كرده‌اند و بعضا پدران و مادران خود را نيز به دليل شوريدن بر آن وضعيت و مشاركت در انقلاب تخطئه مي‌كنند. در مورد اين گروه البته جاي تعجب و تاسف فراوان است كه چگونه با وجود دست‌رسي به منابع فراوان تاريخي زحمت مطالعه و كنكاش در اين خصوص را به خود نداده و تنها براساس شنيده‌هاي خود به نتيجه‌گيري مي‌پردازند.

در اين راستا و به منظور به اشتراك گذاري تجربيات شخصي خودم در مطالعات جاري و نيز باز كردن مسيري براي نقد و مباحثه در خصوص اتفاقات تاريخي معاصر و با اعتقاد به اين گفته معروف كه “گذشته چراغ راه آينده است” بر آن شدم كه نتيجه اين مطالعات را در خصوص وقايع و اتفاقات معاصر ايران از زمان روي كار آمدن رضا خان ميرپنج (بعدها رضا شاه پهلوي) تا انقلاب سال 1357 را در قالب يك مجموعه دنباله دار در وبلاگم قرار دهم. اميدوارم كه اين مجموعه با به اشتراك گذاري بخشي از مستندات تاريخي كمكي باشد در به‌روز آوري ذهن خوانندگان وبلاگ.

12 نظر روی “چراغ راه آينده!

  1. سلام پدرام جان

    بسیار موافقم و منتظر. ممنونم از این کار و نظر جالب٬ میدونم که کار وقتگیری هست اما میتونه خیلی مفید باشه.
    یک پیشنهاد هم دارم. من در بحث های تاریخی که بین تاریخ شناس ها انجام میشه٬ یک نکته ای که دیدم و شنیدم که خیلی در موردش تاکید میشه عدم biased بودن نقل تاریخ هست یا همان نقل بدون پیش قضاوت تاریخ. وقتی تاریخ دورانی نقل میشه٬ زمانی این نقل برای سایرین خیلی مفید هست که قضاوت نویسنده در چگونگی و چیستی نقل ورود پیدا نکرده باشه. اگر هم هدف بر قضاوت در مورد تاریخ هست در بخشی جداگانه قضاوت ها بیان بشوند تا به خود چیستی و چگونگی نقل خللی وارد نشه و امکان این باشه که هر خواننده ای از واقعیت تاریخی بدون هیچ پیش قضاوتی آگاه بشه.
    به نظرم اگر این نکته را بتونی مد نظر داشته باشی در بیشتر مفید بودن زمان و انرژی که میگذاری میتونه خیلی موثر باشه.

    بازم ممنونم از این پیشنهاد جالب.

    • حامد عزيز ممنون از تشويقت براي شروع اين حركت و از اون مهم‌تر نكته بسيار مهمي كه در مورد لزوم حفظ بي طرفي در نقل مطالب تاريخي اشاره كرده بودي. اين موضوع دغدغه خودم هم هست و اتفاقا چند شب پيش با اويس هم كه داشتم صحبت مي‌كردم در مورد همين موضوع بحث كرديم. نهايت تلاشم را ميكنم كه در نقل موضوعات از منابع مورد بررسي جوهره موضوع را منتقل كنم و مطالبي كه به نحوي نظر و ديدگاه نويسنده در مورد واقعه تاريخي هست را بيان نكنم تا شائبه جهت‌داري مطالب پيش نياد. اميدوارم كه در اين راه بتونم موفق باشم. هر چند كه ضامن اين موفقيت يقينن نگاه نقادانه دوستاني مثل تو هست كه اگر جايي حس كرديد كه دارم از اين عهد اوليه دور ميشم بهم نهيب خواهيد زد و خواهيد خواست كه مسير را اصلاح كنم.

  2. بازخورد: در يك سالي كه گذشت! | پدرام شهر

  3. بازخورد: نگاهی به تاریخ معاصر ایران – بخش اول | پدرام شهر

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *