نگاه به گذشته با عینک سه بعدی!

هفته گذشته فیلم ماجراهای تن تن آخرین ساخته استیون اسپیلبرگ را دیدم. به نظر من فیلم یک شاهکار به تمام معنا بود. از اولین لحظه‌ای که عنوان بندی فیلم شروع شد تا عنوان بندی پایان فیلم از هر ثانیه فیلم لذت بردم. به لحاظ طراحی و تکنیک سه بعدی ساختِ فیلم به جرات میتونم بگم که بهترین فیلم سه بعدی هست که تا حالا دیدم.

اما اون چیزی که موقعی که فیلم را تماشا میکردم و بعد از اینکه از سینما اومدم بیرون کاملا ذهنم را به خودش مشغول کرده بود، حس مختلطی بود که بعد از دیدن فیلم اونهم با جدیدترین فناوری ساخت انیمیشن سه بعدی و با عینک مخصوص داشتم. برای من داستانهای تن تن یاد آور خاطرات بسیار زیبایی است از دوران نوجوانی و سالهای دهه ۶۰. در اون سالها که هنوز بخشی از اقوام در ملایر ساکن بودند معمولا هر سال تابستان‌ برای استفاده از هوای عالی و زیبایی‌های طبیعت بکر اونجا مدتی را در اون شهر میگذراندیم. روزهایی که لحظه لحظه‌اش برای من سرشار از خاطراتی است که هر بار که به بهانه‌ای نقبی به اون دوران میزنم و اون خاطرات را مرور می‌کنم برای مدتها از لذت اون لحظات شیرین سرمست میشم.

از جمله خاطرات اون دوران خواندن کتابهای تن تن و میلو بود. آرش میرشاهی، دوست و هم بازی اون دوران‌ها که بخش بزرگی از خاطرات کودکی و نوجوانی ما با هم شکل گرفته، مجموعه نسبتا کاملی از کتابهای تن تن و میلو را که به فارسی چا‍پ شده بود داشت و بهترین سرگرمی ما در اون روزها این بود که بعد از اینکه صبح به اندازه کافی توی حیاط و کوچه بازی و ورجه وورجه میکردیم، ظهرها که هوا گرم بود و نمیشد بیرون رفت توی اتاق آرش بشینیم و کتاب تن تن و میلو ورق بزنیم. این برنامه که بخش ثابتی از برنامه‌های ما بود باعث شده بود که تمام داستانهای تن تن را که کتابهاش را داشتیم، سکانس به سکانس حفظ باشیم و به قولی با آن زندگی می‌کردیم. بعدها تلویزیون ایران هم کارتون تن تن را خرید و اون را پخش کرد که مجموعه بسیار گرانبهایی بود و متاسفانه بعد از اون باری که از تلویزیون دیدم دیگه نتونستم نسخه‌ای ازش را پیدا کنم که داشته باشم. تا اینکه سال گذشته با خبر شدم که اسپیلبرگ داره یکی از داستان‌های تن تن را میسازه. [البته باید اضافه کنم که داستان فیلم مخلوطی از سه داستان مختلف است]، از اون موقع لحظه شماری می‌کردم تا این فیلم در استرالیا اکران بشه و برم ببینمش  و امیدوار بودم که فیلم بتونه انتظاراتم را برآورده کنه چرا که حالا که بعد از این همه سال میخواستم فیلمی از تن تن را ببینم دوست داشتم بتونه همون شخصیت باورپذیر تن تن و اون فضای ویژه موجود در کتاب را بازسازی کنه، اتفاقی که خوشبختانه از زمانی که تیتراژ فیلم شروع شد و خلاقیت بی نظیر اسپیلبرگ را در طراحی تیتراژ دیدم مطمین شدم که از دیدن فیلم ناامید نخواهم شد، اتفاقی که در سکانس ابتدایی فیلم وقتی که تن تن را در میان اون بازار دیدم حس کردم که این همون تن تنی هست که میشناسم و انتظارش را داشتم و اصلا برام غریبه نبود و این حس به مرور که فیلم جلو رفت و با معرفی بقیه شخصیت‌ها و مکانهایی که فیلم درشون اتفاق میافتاد قوت بیشتری گرفت به نحویکه وقتی فیلم تموم شد حس خیلی خوبی داشتم. این موضوع را وقتی که نقدهای منتقدین مختلف را میخواندم هم میشد دید. هر چند همه نظر یکسانی نداشتند و برخی از فیلم خوششان نیامده بود و امتیاز پایینی بهش داده بودند ولی در مقابل خیلی‌ها هم بودند که مثل من فیلم تونسته بود انتظاری که از فیلم داشتند را برآورده کنه. شاید به همین دلیل است که راجر ایبرت منتقد شیکا سن تایمز که به شخصه نقدهاش را خیلی دوست دارم به فیلم از ۴ ستاره ۳.۵ ستاره داده و در موردش گفته: «ماجراهای تن تن جست و خیز بلند پروازانه و پر جنب و جوشی است که فرسنگها از خانواده فیلمهای متوسط سه بعدی هوشمندانه‌تر است.»

اگر امکان این را دارید که فیلم را در سینمای سه بعدی ببینید و تا بحال این کار را نکرده‌اید توصیه میکنم که بیشتر از این چنین لذت بزرگی را از خودتون دریغ نکنید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>