اندر احوالات این عادت قدیمی …

 یادم میاد از دوران راهنمایی يكي از تفريحات زندگيم اين بود که قبل از عيد يه سالنامه بزرگ بخرم و در طي سال، هر روز گزارشی از ماوقع روز را (حتما برای ثبت در تاریخ) در اون بنویسم. يواش يواش اين روزنوشت‌هاي ساده سبك و سياقي پيدا كردند و بعدها ته مایه‌هایی از نقد و تحلیل هم بهشون اضافه شد و دیگه فقط روایت اتفاقات پیرامونی نبودند. یکی از بخشهای این نوشته‌ها که خیلی برام جذاب بود و تقریبا این اواخر شروع به نوشتنشون کرده بودم جمع‌بندی از وقایع مهم سال اعم از شخصی و سیاسی – اجتماعی بود که معمولا چند روز از تعطیلات نوروزم صرف تهیه مطالب و نوشتن این بخش‌ها می‌شد.

شاید همین علاقه به نوشتن بود که بهانه‌ای شد برای راه‌اندازی وبلاگی که به صورت ناشناس در آن نقدها و نظرات خودم را به مسایل سیاسی و اجتماعی روز می‌نوشتم. هر چند پس از مدتی به دلایلی در تیرماه ۸۸ تصمیم به توقف نوشتن در آن وبلاگ گرفتم. ولی در دو سالی که از آن زمان می‌گذرد همیشه این احساس را داشتم که مسایلی هست که در موردشون حرف دارم و دوست دارم چند خطی بنویسم شاید دیگرانی هم باشند که درد مشترکی داشته باشند و از خوندنشون لذت ببرند. ولی متاسفانه نشد تا امروز که بالاخره آستین همت را بالا زدم و چراغ این حجره را روشن کردم.
تا چه پیش آید و چه در نظر افتد …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *